X
تبلیغات
تحقیقی

تاثیر فناوری اطلاعات بر سازمان، جامعه و فرد

در چند دهه اخیر تکنولوژی مدرن اطلاعات بر موقعیت و عملکرد بسیاری از جوامع، سازمانها و افراد اثرات قابل ملاحظه‌ای گذاشته و به موازات پیشرفتهای شگرفی که در این زمینه بوجود آمده است، سرنوشت جوامع، سازمانها و افراد هر روز بیش از گذشته به این فناوری مدرن گره می خورد .بدیهی است که در چنین موقعیتی ،شناخت تاثیرات فناوری اطلاعات اهمیت فزاینده ای یافته است .با توجه به این واقعیات باید گفت که فناوری اطلاعات یکی از عوامل مهم محیطی به شمار می آید که بر موقعیت ، عملکرد و سرنوشت جوامع، سازمانها و افراد اثرات جدی می گذارد.
● مقدمه
بحث در مورد تاثیر فناوری اطلاعات بر افراد، سازمانها و جامعه موضوع تازه‌ای نیست و از ابتدای پیدایش و گسترش فناوری اطلاعات این موضوع مورد بحث قرار گرفته است.
هنوز هم افرادی وجود دارند که معتقدند بشر به وسیلة تکامل تکنولوژی تهدید شده است. ما در یک ارتباط حیاتی با تکنولوژی قرار داریم. با وجود این، باید در مورد اثرات آن بر خود به عنوان افراد و به عنوان اعضای سازمانها و جامعه آگاه باشیم.
بدین جهت در ادامه این نوشتار تاثیر فناوری اطلاعات بر سازمانها، افراد و جامعه بحث خواهد شد.
● سازمانها و فناوری اطلاعات
استفاده از رایانه و فناوری اطلاعات برخی از تغییرات را در سازمانها ایجاد کرده است. این تغییرات در حوزه هایی مثل ساختار، اقتدار، قدرت، محتوای شغل، سلسله مراتب شغلی کارکنان، نظارت و شغل مدیران دیده می شود. خلاصه ای از این مباحث در ادامه توضیح داده می شود.
● سلسله مراتب سازمانی
فناوری اطلاعات برای افزایش بهره‌وری و کارایی ، حیــــطه کنترل گسترده‌تر و کـــاهش تعداد متخصصان را مجاز می‌داند. فناوری اطلاعات به سازمانها اجازه می دهد تــا دانش متخصصان را تحت کنترل درآورد و نیاز به تخصصــهای فنی را در سازمان کاهش می دهد. این منطقی است کــه پس از اینکه سطــــوح مــدیریتی در سازمانها کمتر شد، در آن ســـازمانها به مدیران صفی و ســـتادی کمتری نیاز خواهد بود. این روند بیشتر به وسیله پدیدة کاهش یا کوچک شدن اندازة مدیریت میانی نمایان می‌شود.
● نسبت کارکنان یقه آبی به کارکنان یقه سفید
با جایگزین شدن رایانه‌ها به جای شغلهای دفتری، از آنجایی که نیاز به متخصصان سیستم‌های اطلاعاتی بیشتر می‌شود، نسبت کارکنان یقه سفید به یقه آبی در چنین سازمانهایی بیشتر می‌شود.
● واحدهای ویژه
تغییر دیگر در ساختار سازمانی، امکان ایجاد یک مرکز تکنولوژی، یک مرکز تجارت الکترونیک، یک بخش سیستم‌های پشتیبانی تصمیم و یا یک بخش سیستم‌های هوشمند است. بدین ترتیب واحدهای ویژه ای جهت مدیریت اطلاعات و فناوری اطلاعات در سازمان ایجاد می‌شود.
● تمرکز قدرت یا اختیار
اینکه آیا استفاده گسترده فناوری اطلاعات منجر به تمرکز یا نبود تمرکز در عملیات کسب و کار و مدیریت خواهد شد یا نه ممکن است به فلسفه مدیریت عالی بستگی داشته باشد. هر چه میزان کنترل و تاثیر کارکنان رده پایین سازمان بر فرایند تصمیم گیری در سازمان بیشتر باشد، می‌توان نتیجه گرفت که تمرکز در سازمان کمتر شده است و اگر با بکارگیری فناوری اطلاعات در سازمان ،میزان کنترل و تاثیر مدیران بر فرایند تصمیم بیشتر شود،تمرکز بیشتر خواهد بود.بنابر این نمی‌توان در این مورد یک الگوی مشخص و واضح ارائه داد‌.
● قدرت و موقعیت
با توجه به اینکه اطلاعات یک منبع قدرت است، با ورود سیستم های اطلاعاتی در سازمان میزان اطلاعات تحت کنترل افراد تغییر خواهد کرد و بدین ترتیب قدرت افراد (قدرت ناشی از اطلاعات) تغییر خواهد کرد.
● محتوای شغل
یکی از اثرات فناوری اطلاعات بر محتوای برخی مشاغل هم در سازمانهای دولتی و هم در سازمانهای خصوصی است. تغییرات در محتوای شغل هنگامی رخ می‌دهد که کار طراحی مجدد شود و از آنجایی که با ورود و توسعه فناوری اطلاعات ،ماهیت برخی از فعالیتهای سازمان تغییر می‌کند، طراحی مشاغل تغییر کرده و به تبع آن محتوای شغل نیز تغییر خواهد کرد.
● تغییرات در شرایط احراز شغل و آموزش
با توجه به اینکه فعالیت با فناوری اطلاعات،فنون جدید کاری را می‌طلبد، شرایط احراز شغل و آموزش کارکنان نیز بدبن دلیل تغییر خواهد کرد.زیرا مهارتهای سابق کارکنان پاسخگوی این نیازها نخواهد بود.
● تغییرات در نظارت
این حقیقت که کار کارکنان به صورت خطی (online) انجام و به صورت الکترونیک ذخیره می شود، احتمال و امکان نظارت بیشتر را فراهم می کند. فناوریهای اطلاعات در واقع وسیله ای برای تسهیل کنترل و نظارت هستند.
● تاثیر بر جابه‌جایی شغلی
یک مبحث جالب توجه تحرک شغلی یا جابه‌جایی شغلی است. امروزه شما می توانید در یک وب سایت مقدار پولی را که به یک شغل در هر مکانی پرداخت می شود را پیدا کنید. استفاده از ویدئو کنفرانس برای مصاحبه ها و عاملان یا نمایندگان هوشمند برای یافتن شغلها و کارکنان جدید، احتمالا ترک خدمت کارکنان را افزایش می دهد.
● تاثیرات دیگر فناوری اطلاعات بر سازمان
▪ فناوری اطلاعات احتمالا تاثیرات زیر را نیز بر سازمان خواهد داشت.
▪ اتوماسیون تصمیمات عادی.
▪ نیاز کمتر به تخصص برای برخی تصمیمات.
▪ اتکای کمتر به متخصصان برای حمایت از مدیران عالی.
▪ قدرت و اختیار دادن به سطوح میانی و پایین مدیریت به خاطر پایگاههای دانش .
▪ تصمیم گیری به وسیله کارکنان غیر مدیریتی.
▪ توزیع مجدد قدرت میان مدیران و انتقال قدرت به پایین سازمان.
▪ پشتیبانی الکترونیک از تصمیمات پیچیده ( وب سایت، عاملان هوشمند، سیستم‌های پشتیبانی تصمیم).
برخی مدیران گزارش می دهند که کامپیوتر به آنها زمان بیشتری می دهد تا به بیرون از دفتر کارشان بروند و بیشتر در جریان امور قرار بگیرند. آنها همچنین دریافتند که آنها می توانند زمان بیشتری برای فعالیتهای برنامه ریزی صرف کنند. جنبه دیگر چالش مدیریت در توانایی فناوری اطلاعات در حمایت از فرایند تصمیم گیری قرار دارد. فناوری اطلاعات می تواند فرایند تصمیم گیری و حتی سبکهای تصمیم گیری را تغییر دهد. برای مثال جمع آوری اطلاعات برای تصمیم گیری خیلی سریعتر صورت خواهد گرفت. عاملان یا نمایندگان هوشمند وب محور می توانند محیط را بررسی و اطلاعات را تفسیر کنند. روندهای فناوری اطلاعات زمان مورد نیاز برای کامل کردن هر گام در فرایند تصمیم گیری را کاهش می دهد.
تاثیر احتمالی دیگر بر روی شغل مدیران می تواند تغییر در الزامات رهبری باشد. چیزی که به طور عمومی ویژگیهای خوب رهبری محسوب می شود، ممکن است با استفاده از فناوری اطلاعات به طور قابل ملاحظه ای تغییر داده شود. برای مثال هنگامی که ارتباطات رودر رو یا چهره به چهره به وسیله پست الکترونیک و کنفرانس کامپیوتری جایگزین می‌شود، ویژگیهای رهبری که به ظاهر و لباس نسبت داده می‌شود، حداقل می شود.
● کار و فناوری اطلاعات
سیستمهای اطلاعاتی به راههای مختلف بر افراد تاثیر می گذارند. چیزی که برای یک فرد مزیت است، برای دیگری ممکن است این چنین نباشد. برخی شیوه هایی که فناوری اطلاعات ممکن است افراد، ادراکات و رفتارشان را تحت تاثیر قرار دهند، در این بخش از نوشتار بررسی خواهند شد.
● تاثیر بر رضایت شغلی
اگر چه برخی شغلها ممکن است به وسیله فناوری اطلاعات به طور اساسی خیلی غنی شوند، شغلهای دیگر ممکن است خیلی تکراری و کمتر رضایت بخش بشوند.
برای مثال در ابتدای سال ۱۹۷۰، محققان پیش بینی کردند که سیستم‌های اطلاعاتی مبتنی بر کامپیوتر نظر یا رای مدیریتی را در تصمیم گیری کاهش می دهند و بنابراین مدیران ناراضی ایجاد می کنند.
● فاقد صفات انسانی کردن
یک انتقاد غالب در مورد سیستم‌های پردازش داده های سنتی، اثر منفی بالقوه آنها بر شخصیت ( فردیت) افراد است. آنها فعالیتهایی را که کامپیوتری می شوند را فاقد صفات انسانی و فاقد شخصیت می‌کنند. برخی از افراد احساس می‌کنند که به خاطر کامپیوتری شدن فاقد هویت و صفات انسانی هستند. از طرف دیگر برخی افراد آن‌قدر به وب معتاد می شوند که فعالیتهای روزمره و منظمشان را در محل کار یا خانه از قلم می اندازند و مشکلات سازمانی و اجتماعی جدیدی ایجاد می کنند.
● اثرات روانی
اگر افراد تشویق شوند تا از محل زندگی‌شان خرید کنند و در همانجا کار کنند، اثرات روانی بدی مثل افسردگی و تنهایی به‌وجود می آید. در بعضی از کشورها، این طبیعی است که بچه ها در خانه از طریق فناوری اطلاعات به مدرسه بروند، اما فقدان تماس و ارتباط اجتماعی می تواند توسعه‌های اخلاقی، شناختی و اجتماعی شان را آسیب بزند.
● تشویش اطلاعاتی
یکی از تاثیرات منفی عصر اطلاعات اضطراب یا تشویش اطلاعاتی است.
دیگر اشکال تشویش اطلاعاتی عبارتند از:
۱) تشویش در مورد ناتواناییهایمان در نگهداری حجم داده ها.
۲) تشویش در مورد کیفیت اطلاعات در دسترس بر روی وب. این اطلاعات اغلب به روز نیستند و ناقص هستند.
۳) منابع «برخط» زیاد.
۴) تشویش در مورد اینکه خیلی خوب آگاهی داده نمی شود یا خیلی دیر آگاهی داده می شود.
بین ۶۰ تا ۸۰ در صد افرادی که اطلاعات خاصی را بر روی وب جستجو می کنند، نمی توانند آنچه را که می خواهند پیدا کنند. این مسئله همچنین بر تشویش اطلاعات می افزاید. زیرا هنگامی که داده ها خیلی زیاد باشند، تفاوت بین داده و اطلاعات و حقیقت و دانش، مبهم می شود. برای برخی کاربران اینترنت، تشویش از حجم بیش از اندازه اطلاعات ناشی می شود که ممکن است بی خوابی، خواب کم یا ناکافی را موجب شود.
تاثیر بر ایمنی و سلامتی
رایانه‌ها و سیستم‌های اطلاعاتی بخشی از محیط شغل هستند که ممکن است به‌طور معکوسی بر ایمنی و سلامتی افراد اثر بگذارند. در ادامه این اثرات را مطرح می کنیم:
الف) استرس شغلی
افزایش در حجم کار و یا مسئولیتها می تواند استرس شغلی را افزایش دهد.اگرچه رایانه ای کردن به سازمانها به وسیله افزایش بهره وری سود می رساند، همچنین موجب افزایش حجم کاری نیز می شود. برخی کارکنان احساس می کنند که در حجم بیشتری از کار غوطه ور شده اند و احساس تشویش در مورد شغل و عملکردشان می‌کنند. این احساسات تشویش می تواند به طور معکوسی بر بهره وری کارکنان تاثیر بگذارد. مدیران می توانند به وسیله توزیع مجدد حجم کار میان تعداد بیشتری از کارکنان استرس شغلی ناشی از این مسئله را کاهش دهند.
ب) نمایش تصویری
ظهور ترمینال‌های نمایش تصویری می‌تواند بر بینایی افراد تاثیر منفی بگذارد.
ج) آسیبهای ناشی از فشار کارهای تکراری
یکی ازدیگر خطرات بالقوه ایمنی و سلامت، آسیبهای ناشی از فشار کارهای تکراری مثل کمر درد، کشش ماهیچه در مچ دست و انگشتهاست که این نوع از آسیبها مربوط به استفاده بلند مدت از صفحه کلید است.
اجتماع و فناوری اطلاعات
تاثیرات اجتماعی فناوری اطلاعات می‌تواند خیلی گسترده و وسیع باشد. این بخش چندین تاثیر نمایان را بررسی می‌کند:
▪ فرصتهایی برای افرادمعلول
انسجام تکنولوژی‌های هوش مصنوعی مثل تشخیص بصری وگفتاری در درون کامپیوترها و بویژه در درون سیستمهای اطلاعاتی وب محور، می تواند فرصتهای استخدام جدیدی را برای افراد معلول ایجاد کند.برای مثال آنهایی که نمی‌توانند تایپ کنند قادر هستند تا از کیبورد صـــــدایی ( Voice-Operated) استفاده کنند و آنهایی که نمی توانند مسافرت کنند، می توانند در خانه کار کنند.
▪ پیشرفتهایی در حفظ سلامتی
فناوری اطلاعات پیشرفتهای مهمی در حفظ سلامتی در دامنه ای از تشخیص بهتر و سریعتر تا تحقیق و توسعه داروهای جدید، برای مراقبت دقیقتر بیماران بد حال داشته است.
▪ مبارزه با جرائم دیگر و کاربردها
کاربردهای کامپیوتر می تواند به راههای مختلف به جوامع سود برساند. در اینجا به برخی از این کاربردها اشاره می شود. برای مثال:
ـ هشداردهنده‌های الکترونیک و کامپیوترها از حجم ترافیک در برخی شهرها می‌کاهند.
ـ تصویر پردازی الکترونیک توان جستجو برای بچه های گم شده را ارتقا می دهد.
● نتیجه گیری
با توجه به موضوعات مطرح شده درنوشتار حاضر ،می‌توان اینگونه نتیجه گرفت که فناوری اطلاعات بر تمامی ابعاد و جوانب سازمانها تاثیرات شگرفی می‌گذارد و مدیران سازمانها جهت اداره کارا و اثربخش سازمان ملزم به توجه به مسائل مرتبط با فناوری اطلاعات هستند. چه در غیر اینصورت محکوم به فنایند. در مورد تاثیر فناوری اطلاعات بر جامعه نیز ‌باید اذعان داشت که فناوری اطلاعات با خود فرصتها و تهدیدات بی‌شماری را به همراه آورده است. نهایتا اینکه افراد جامعه نیز به عنوان عنصری از جوامع و سازمانها به شدت تحت تاثیر فناوری اطلاعات قرار دارند.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1392ساعت 15:0  توسط لیلا - دانشجو90238055220236   | 

انقلاب نوین اطلاعاتی
دودهه قبل واژه ای وارد فرهنگ ارتباطات و اطلاعات شد که غریب می نمایاند. انقلاب ارتباطات و اطلاعات بسیاری که از این واژه استفاده می کردند چندان به معنای دقیق این واژه آگاه نبودند ـ یعنی نمی دانستند که در پی طرح و تثبیت انقلاب اطلاعات و ارتباطات چه تغییری در زندگی بشر رخ می دهد. تئوریسین های علوم ارتباطات برای بیان اهمیت این انقلاب که ـ پس از انقلاب های اقتصادی و صنعتی و سیاسی و فرهنگی ـ مدعی تحولات زیربنایی بود، اعلام کردند انقلاب ارتباطات و اطلاعات مبانی قدرت را جابجا می کند.به این معنا که تا قبل از رنسانس در غرب مبنای قدرت، قهر و سلطه بود و هرکس زورش بیشتر قدرتش بیشتر. پس از آن مبنای قدرت زمین شد و ما شاهد بروز فئودالیسم بودیم ولی در پی انقلاب صنعتی اول و دوم در قرون 18 و 19 مبنای قدرت از زمین به ابزار تولید و سرمایه منتقل شد و تا سالهای پس از جنگ دوم ابزار تولید و جنگ افزارهای نظامی مبنای قدرت را تشکیل می دادند و جنگ سرد امریکا و شوروی نیز برسر این دو موضوع بود اما از اواخر دهه 70 میلادی و با ظهور اینترنت های اولیه و انقلاب در فناوری اطلاعات و ارتباطات صحنه جهانی تغییراتی بزرگی را شاهد بود و مقوله ای به نام رسانه وارد معادلات قدرت شد.

سه تئوری درباره رسانه و قدرت
با ظهور و مانور رسانه ها در زندگی بشر اعم از رسانه های تصویری، صوتی، نوشتاری و در این اواخر چند رسانه ای ها حداقل 3 تئوری درخصوص رابطه رسانه ها با قدرت مطرح شد.

1- رسانه به مثابه ابزار
براساس این تئوری رسانه ها به ابزاری در دست سیاستمداران و صاحبان کمپانی های بزرگ اقتصادی تقلیل یافتند. در این رویکرد رسانه ها به خاطر پرهزینه بودن اداره آنها گریزی جز تن سپردن به منافع و مصالح اصحاب و ارباب قدرت ندارند هرچند سعی می کنند خود را مستقل نشان دهند از این جهت طرفداران این نظریه هر رسانه ای را ارگان نهاد و دستگاهی می دانند و آن را به جایی منسوب می سازند. بعنوان مثال وقتی می گویند روزنامه نیویورک تایمز حتماً‌ قید وابسته به دموکراتها در امریکا را ذکر می کنند یا وقتی نحوه سخن
FoxNews می شود قید تلویزیون دولتی گنجانده می شود.

2- رسانه فعال مایشاء
در این تئوری رسانه فعال مایشاء تلقی می شود یعنی صاحب قدرت و اراده کامل برای تولید، انتقال و القای پیام. طرفداران این نظر گاهی چنان به قدرت رسانه ها باور دارند که گویی همه عالم خلق شده است که این رسانه باشد و به اظهار نظر و موضع گیری درقبال مسائل بپردازد. و گویی تنها این رسانه ها هستند که می توانند مشکل یابی و گره گشایی کنند و به عبارت دیگر رسانه ها حلقه مفقوده زندگی بشر هستند.

3- نظریه تعاملی قدرت و رسانه
در پی طر&
zwj;‍ح و منطقی جلوه گر شدن نقاط ضعف دو تئوری مذکور تئوری سومی مطرح شد که بر رابطه تعاملی و دو جانبه قدرت ( اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی ) و رسانه تاکید می کند. به این معنا که رسانه چون تولید کننده و رساننده پیام است در خلأ به تولید و پردازش پیام نمی پردازد بلکه ضمن داشتن اهداف و تقید به رسالتهای خود که هم مادی و هم ارزشی است از ارباب قدرت و مصالح و منافع آنها تأثیر پذیر است. رسانه ضمن اینکه مزدور و سرسپرده ارباب قدرت نیست در عین حال سرجنگ و ستیز هم با چارچوب های موجود ندارد و البته به میزانی که آگاهانه و مستقل تصمیم گیری می کند و در تصمیم سازی ها ایفای نقش می نماید قدرتمند است.
امروزه تئوری سوم یا نظریه تعاملی قدرت و رسانه تقریباً فراگیر شده و جامعیت یافته است.

ویژگی های نوین وسایل ارتباط جمعی
با این حال وسایل ارتباط جمعی ینز تحولاتی را پشت سرگذاشته اند که انقلاب ارتباطات و اطلاعات را عمیق تر کرده و نظریه سوم را نیز مستحکم ترکرده است. این ویژگی ها عبارتند از

1- تعاملی بودن
Interactivity
این ویژگی که بر رابطه دو سویه مخاطب و رسانه شکل گرفته و قوام یافته خدشه ای اساسی بر نظریه دوم وارد کرد که مدعی بود رسانه های عامل اصلی تغییرات هستند و مخاطبان تنها تأثیرپذیر هستند. براساس این ویژگی امروزه رسانه ها به مخاطب به عنوان یک واقعیت جهت ساز نگاه می کنند یعنی به علائق وسلائق مخاطبان نه تنها اهمیت می دهند بلکه برنامه ریزی های خود را براین اساس سامان می دهند یعنی حتی اگر قصد ایجاد تغییرات در مخاطب را دارند از مجرای نیاز مخاطبان عبور می کنند. شدت وحدت تعاملی بودن در رسانه های جهان متفاوت است. نباید از این مهم غافل بود، رسانه هایی که کاملاً مطیع خواسته ها و تمایلات مخاطبان هستند در طول زمان به ورطه لودگی، سطح نگری و حتی ابتذال می افتند. شبکه های پورنوگراف ماهواره و اینترنتی مطیع و سرسپرده تامین یکی از سطحی ترین نیازهای مخاطبان یعنی نیازهای جنسی هستند ولی آیا کسی امروز در دنیا وجود دارد که این شبکه ها را موفق در جذب مخاطب معرفی کند؟ به عبارت دیگر تعاملی بودن در رسانه ها موجب تغییر سمت و سوی رابطه مخاطب و رسانه نشده است یعنی از جهت گیری رسانـه به مخاطب تبـدیل به جهت گیـری مخاطب به رسانه نشـده است بلکه دوسویه و دو جانبه است. عدم درک درست رابطه تعاملی رسانه و مخاطب موجب انحرافات بزرگی در سطوح تصمیم گیری های خرد و کلان رسانه ای شده است.

2- جمع زدایی و تخصصی شدن
Demassification
زمانی سخن از داشتن و نداشتن رادیو و تلویزیون و روزنامه صبح و عصر بود ولی امروز سخن از شبکه اختصاصی و روزنامه تخصصی است. زمانی مردم همگی بیننده یک کانال تلویزیونی بودند و همه اعضای خانواده یک روزنامه را می خواندند. اما امروز پدر کانال یک را می بیند، مادر کانال 2، پسر کانل 3 و دختر کانال 4 ودیگری وب گردی را ترجیح می دهد ضمن اینکه هریک مجله متفاوتی را آبونه هستند. زمانی سخن از
Broadcasting می گفتیم ولی امروز از Narrowcasting سخن می گوییم. پخش عمومی و فراگیر به پخش خصوصی و محدود تبدیل شده است. از این رو اغلب سازمان های رادیویی و تلویزیونی بزرگ جهان به تعریف و تحدید شبکه های رادیویی و تلویزیونی خود پرداخته اند تا مخاطب خاصی را تعریف و با آن ارتباط برقرار کنند. در سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ینز این هویت گذاری صورت گرفته است شبکه 1 سیما شبکه ملی و عمومی، شبکه 2 سیما شبکه فرهنگی، شبکه 3 سیما شبکه جوان و ورزش، شبکه 4 شبکه فرهیختگان، شبکه خبر شبکه اطلاع رسانی نام گذاری شده است و شبکه های استانی و برون مرزی و آموزش نیز تعریف و هویت خود را یافته اند.

3ـ ناهمزمانی
امروز مخاطبان رسانه مجبور نیستند برای تامین نیازهای خود اعم از، تفریحی، عاطفی و احساسی خود به تطبیق نیازهای خود با برنامه ریزی های رسانه مدنظر بپردازند بلکه انتظار دارند رسانه ها براساس نیازهای ایشان برنامه ریزی کنند. بعنوان مثال امروز شهروندان برای کسب خبر کم صبر و بی حوصله شده اند و نمی توانند چند ساعت منتظر بمانند تا از شبکه مشخصی و در ساعت معینـی به کسب خبر بپردازند بلــکه برای رفع نیاز خود به یکی شبکه ها و رسانه ها بویژه رسانه های اینترنتی مراجعه می کنند. شاید یکی از دلایل اقبال گسترده مردم به رادیو پیام و شبکه خبر سیما فاصله کوتاه بخش های خبری آنهاست یا زیرنویس های
online شبکه العالم.

4- ضرفیت بیشتر
higher Capacity
ویژگی آخری که در این نوشتار ذکرمی کنم ظرفیت زیاد و تقریباً نامحدود رسانه ها در عصر حاضر است. ظرفیت ذخیره و انتشار اطلاعات در رسانه های امروز با گذشته قابل مقایسه نبود. زمانی برای تهیه بسته خبری هنر سردبیر جستجوی بهتر و دقیق برای یافتن خبرهای مورد نیاز مخاطبان بود ولی امروز هنر سردبیر دروازه بانی خبر و انتخاب بهترین ها از کلکسیون خبرهای مورد نیاز مخاطبان است. آنچه که امرزو بعنوان بمباران اطلاعاتی می شناسیم همین است.

سه روایت رسانه ای
مقدمات مذکور بستر مناسبی را برای اصل بحث نگارنده فراهم کرده است تا گوشه ای از تأثیرگذاری رسانه های برون مرزی را واکاوی کنیم.

1- روایت مسلط
امروزه رسانه های جهانی که گستره پوشش فراملی دارند مهمترین هدف خود را انگاره سازی با هدف تامین منافع و مصالح قدرتهای جهانی قرارداده اند. اهداف کلانی مثل توجیه افکار عمومی برای فرایند جهانی شدن ( پروسه ) یا
جهانی سازی ( پروژه). تقریباً غالب رسانه های جهانی امروزه قرائت و روایت نزدیک به هم و قریبی از تحولات و رویدادهای پیرامونی دارند. اگر مخاطبی برای کسب اخبار امروز عراق شبکه های
CNN،‌ FoxNews، MSNBC، CBS، ABC‌، NBC و PBC را که همگی آمریکایی هستند مونیتور کند تقریباً پیام مشترکی را دریافت می کند و آن این است که امریکا برای ایجاد آزادی و دموکراسی در عراق با چالش بزرگی روبروست و هیچ گاه سخن از عدم مشروعیت دولت امریکا بـرای ملت و دولت سازی در عراق در میان نیست. یا اگرمخاطبی از رسانه های مشابه اخبار فلسطین را دریافت کنند هیچگاه این سخن را نمی شنود که رابطه حقیقی مردم فلسطین و رژیم صهیونیستی رابطه یک ملت و دولت وحکومت مشروع نیست بلکه رابطه مردمی مظلوم و رژیمی اشغالگر و متجاوز است. این همان انگاره سازی است که از آن سخن رفت، روایت مسلط تلاش می کند و تا حدودی هم موفق بوده تا قرائت یکپارچه و واحد و غیرقابل خدشه ای از واقعیات پیرامونی برای افکار عمومی ارائه دهد تا براساس آن صاحبان قدرت و ثروت در جهان بتوانند برنامه ریزی لازم برای حفظ و افزایش قدرت و ثروت خود داشته باشند. زیرا همانطور که در مقدمه این بحث ذکر شد صاحبان قدرت و ثروت نمی توانند به افکار عمومی بی اعتنا باشند و رسانه ها هم نمی توانند به صاحبان و ارباب قدرت و ثروت بی اعتنا باشند و به قولی اگر بتوان قلبها را فتح کرد خالی کردن جیب شهروندان و بازی با مغر و افکار آنها مثل یک موم آسوده خواهد بود.

2- روایت انعفالی
این روایت هرچند امروزه ناکارآمدی خود را نشان داده ولی همچنان اثراتی در عملکرد رسانه ای کشورهای درحال توسعه بویژه کشورهای خاورمیانه باقی گذاشته است. این روایت سرجنگ و ستیز عریان و بی پرده با روایت و قرائت رسانه های مسلط ـ بدون بکارگیری تاکتیک های موثر ـ دارد. اصحاب روایت انفعالی صرف افشاگری و پرده دری درخصوص ماهیت و اهداف رسانه های متعلق به ارباب قدرت وثروت را برای مخاطب اقناع کننده می دانند درحالی که به ظرافتهای ارتباطی و اطلاعاتی آگاه نیستند و چندان مخاطب شناس نیستند. از این رو چون توان جذب و اقناع مخاطب ندارند در حاشیه می مانند و جزیره ای عمل می کنند نه جهانی.

3- روایت موثر
آنچه که من روایت موثر می دانستم متعلق به عملکرد رسانه های کشورمان است با تمرکز بر مساله عراق. علی رغم وارد بودن بسیاری از انتقادها به عملکرد شبکه وسع رسانه ای جمهـوری اسلامی در مـوضوع عـراق قدرت این شکبه بویژه در حوزه برون مرزی در تغییر انگاره سازی مخاطبان قابل دفاع و بررسی است. هرچند می توان خیلی موضوعات مثل جهانی سازی، خاورمیانه جدید، فلسطین و مساله هسته ای ایران را از این منظر و نقشی که شبکه رسانه ای نظام در آن ایفا کرده مورد بررسی قرارداد ولی در اینجا و به اختصار مساله عراق را می کاویم.
اشغال عراق با عنوان عملیات آزاد سازی عراق آغاز شد و رسانه های مسلط یا سلطه گر ضمن ارائه تصویری مخوف از صدام و رژیم بعثی که البته تصویری درست بود مقدمات کاررا فراهم کردند؛ تا اینجا بحثی نیست و شبکه رسانه ای نظام هم جز این تصویری از صدام و حکومتش ارائه نداده بود ولی نقطه اختلاف آنجا بود که آمریکا تصمیم گرفت این تصویر را از عراق بزداید بدون اینکه به 2 سوال پاسخ دهد.
1-این تصویر کریه از عراق را در خاورمیانه چه کسانی کشیدند؟
2- مبای مشروعیت امریکا برای پاک کردن این تصویر چیست؟
رسانه های وابسته به آمریکا از طرح این سوالات برای مخاطبان به شدت پرهیز می کردند و تمام توان خود را در نفرت آور نشان دادن صدام و رژیم بعثی متمرکز کردند.
پخش تصویر ملاقات رامسفلد وزیر جنگ امریکا که سردمدار عملیات عراق بود با صدام در سالیان گذشته و افشای این خبر که سفیر امریکا در عراق به صدام برای حمله به کویت چراغ سبز نشان داده از جانب رسانه های مستقل و موثر چالش رسانه ای بین دو روایت مسلط و موثر را آغاز کرد و افکار عمومی تا حدودی هشیار شد که این قصه زوایای ناگفته دارد. مردم منطقه خاورمیانه این گونه اخبار را بیشتر از شبکه های سحر و العالم برون مرزی و شبکه خبر و جام جم که روی ماهواره قرار دارند می دیدیدند و می شنیدند. تا الجزیره و العربیه و
CNN و BBC. پس از اشغال عراق و سقوط صدام نه تنها این قصه پایان نیافت که ابعاد جدیدی به خود گرفت. موضوعات مهمی مثل ترورهای کور، ترور شخصیتهای مطـرح و محبوب مثـل آیت ا... حکیم، گروگانگیـری و سربریـدن اتباع بیگانه، بمب گذاریهای مشکوک، دعوت از اعضای سابق استخبارات برای همکاری با امریکا و دولت موقت عراق، قراردادهای پنهانی با شرکت های امریکایی برای بهره برداری از نفت عراق بعنوان دومین ذخیره نفتی جهان، حملات تبلیغاتی به جمهوری اسلامی ایران و این اواخر حمله به نجف و رویارویی با جوانان شیعه در کوت، بصره، نجف وکوفه و شهرک صدر برخی از موضوعات حساس و مهمی است که رسانه های مسلط سعی کردند قرائت وروایت واحدی از آن در ذهن مخاطبان در خاورمیانه و اقصی نقاط جهان ایجاد کنند تا انگاره سازی کلان آنها یعنی آزاد سازی عراق بعنوان مقدمه ای برای ایجاد خاورمیانه جدید بعنوان یک حقیقت نمود یابد در حالی که ماجرا به این سادگی ها نبود و با تحلیل های روشن گر و اطلاع رسانی به موقع شبکه های اطلاع رسانی با روایت موثر، افکار عمومی جهان بویژه درخاورمیانه و ر عراق با مسائل به شکل دیگری مواجه شد.
قرائت دیگر اما موثر این بود که عراق بخاطر برخورداری از دومین ذخایر نفتی جهان و موقعیت ژئوپلتیک خود از دیرباز دندان طمع امریکا را تیز کرده بود و امریکاییها که همواره نگران برهم خوردن جریان آزاد نفت خلیج فارس بوده و هستند باید نقطه اتکایی جدید داشته باشند که آن عراق است. عراق هم مرز با ایران، سوریه، ترکیه، اردن و همجوار خلیج فارس. اما پارادوکس اینجاست که اکثر مردم این کشور شیعه هستند و برخوردار از رویکرد سیاسی خاصی که متضمن منافع امریکا نیست. و امریکا اگر بخواهد تن به دموکراسی بدهد باید حاکمیت و اکثریت شیعیان را بپذیرد و اگر تن به دموکراسی ندهد که با نقض غرض مواجه است. امریکا در این شرایط پیچیده همزمان چند پروژه را اجرا کرد و رسانه های سلطه گر نیز سعی در تحقق آنها داشتند. که رویدادهای ماههای اخیر در این کشور باتوجه به این پروژه ها قابل درک است و نوع اطلاع رسانی را سمت و سو می دهد.
1ـ پیگیری جدی خط اختلاف بین شیعیه و سنی
2- وارد کردن سلفی ها و وهابی ها در عراق و گشوده بال کردن آنها با 3 هدف. یکی اقدام علیه شیعیان برای تامین هدف شماره 1. دوم نشان دادن چهره ای سیاه از اسلام با نشان دادن سربریده گروگانها و سوم نشان دادن اوج قدرت و قساوت دشمن امریکا یعنی القاعده یا به قول رسانه های امریکایی مسلمانان ستیزه جو
3- حذف چهره های کلیدی ومحبوب و در عین حال مستقل، از صحنه سیاسی عراق برای جا بازکردن برای مهره های خارج نشین و سرسپرده آمریکا
4- تاخیر در برگزاری انتخابات و ایجاد ساختارهای انتصابی برای در دست داشتن کنترل اوضاع
5- مشارکت و دخالت بعثی های سابق و عوامل استخبارات و بی توجهی به خواسته های مردم و نفرت دیرین ایشان از بعثی ها
6- فرافکنی افکار عمومی از چالش های امریکا در عراق با تبلیغات بی اساس علیه ایران آن هم با استفاده از مهره های امریکایی عراقی تبار
7- محدود نشان دادن مخالفت مردم عراق با اقدامات امریکا با تقلیل آن به درگیری طرفداران مقتدی صدر در نجف
شبکه اطلاع رسانی جمهوری اسلامی بویژه در حوزه برون مرزی با داشتن چنین چارچوبی نظری و تحلیلی از اوضاع عراق رویدادهای 2 سال اخیر را زیر نظر داشته و به اطلاع رسانی پرداخته است و با اقبال خویی هم در عراق، خاورمیانه و جهان مواجه شده است و فراموش نکنیم که اگر امروز امریکا در عراق موقعیت خوبی ندارد و اگرهیات حاکمه ایالات متحده در امریکا و اروپا تحت فشار است نمی توانیم در این معادله جایی فراخ برای رسانه ها باز نکنیم.

Bottom of Form

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت 6:31  توسط لیلا - دانشجو90238055220236   | 

رسانه یا Medium به معنی رساندن است که جمع آن media می شود. انسان و حیوان توسط برخی از اعضای وجودی خود قادراند تا تغییرات محیط اطراف خود را متوجه شوند و سپس تصمیم لازم را بگیرند که این اعضاء عبارتند از چشم، بینی، گوش، دماغ، پوست به هر یک از این اعضاء رسانه یا (به انگلیسی: Media ) میگویند.

هر ابزاری که موجب تاثیر در اعضای چشم، بینی، گوش، دماغ، پوست انسان یا حیوان گردد 'ابزار رسانه' شناخته می شود. و به تعریف دیگر می توان گفت : رسانه به معنی هر وسیله ای است که انتقال دهنده فرهنگ ها و افکار عده ای باشد یا وسیله ای برای نقل و انتقال اطلاعات، ایده ها و افکار افراد یا جامعه، برخی از ابزارهای رسانه را می‌توان بصورت زیر نام برد:عکس، منبر،  تلویزیون، اینترنت، رادیو، کتاب، روزنامه، سینما و فیلم وغیره ...

پیشرفت و ماشینیزه شدن جوامع بشری سبب پیدایش پدیده رسانه ها و گسترش این نهضت اطلاعاتی و خبر گذاری گردید و این نهضت بنا برامکانات دست داشته خود و ضمنا از اقبال مقبولیت که در میان توده های بشر برخوردار است یکی از محوری ترین مراکز و سازمان های بسیج فکر عمومی بشمار می رود و در ردۀ بالای تأثیر گذار ترین کانون های گرم  و پر جنب و جوش قرار دارد که در میان موج عظیم توده ها و نهاد های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی  از بالاترین درجه حمایت و پشتیبانی لازم که سبب استحکام پایه های آن گردد برخوردار است. یکی از موارد و محور های اصلی که بیشتر جامعه شناسان را به خود مشغول کرده وسایل ارتباط جمعی و رسانه ها می باشند که عموم شان بر سه نظر در تأثیر گذاری رسانه بر فکر عمومی پا می فشارند گروهی براین باورند که میزان تأثیر گذاری رسانه ها بر زندگی انسان نا محدود است و دسته معتقدند که تأثیر گذاری رسانه بستگی به یک سری از شرایطی دارد که امکان آن در تحقق و مساعد شدن زمینه تحقق آن شرایط محول گردیده است و عده ای نیز کار کرد رسانه ها را بی تأثیر دانسته اند که البته بر این نظر خورده ها گرفته اند و آن را خارج از حیطه ای یک نظریه و تیوری علمی دانسته اند.

این یک حقیقت مسلم است که جهان امروزه با انفجار وسیع اطلاعات که از گلوی رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی فریاد می شود فراتر از یک کانون آموزشی تلقی می شود که همه  ای مردم سهم عمده و متناسب به ظرفیت خود شان در فهم مسایل فرهنگی و دسترسی به آگاهی های مدنی و سیاسی دارند و رسانه ها از میزان گستردۀ تأثیر گذاری بر روی اندیشه و فکر مردم برخوردار می باشند. و بدور از افراط در برابر کسانی که باور دارند  رسانه ها می توانند نسل را برای نخستین بار در میان نسل بشر به گونه ای پدید بیاورند که کاملا متفاوت با نسل های پیشین باشند، می توان گفت آنگونه هم نیست که رسانه در تأثیر نهادن بر مردم هیچ محدودیت را نشناسند؛ بلکه در برخی موارد به چالش کشیده می شوند که نیاز به مطالعه وبررسی موانع فرا روی خویش پیدا می کنند و آن چنان هم نباید تأثیر آن را ناچیز تلقی کرد  و در خور هیچ اعتنایی هم ندانست؛ بلکه باید به بررسی تأثیر این وسایل و میزان قوت وضعف تأثیر آنها ونیز شرایط تأثیر گذاری آن پرداخت.

با تمام این اقوال، آن چه بدیهی به نظر می رسد، آن است که به دور از آثار مثبت و منفی آن باید اذعان داشت که پیدایش دگرگونی های اجتماعی و تغییر ارزش های اجتماعی وفر هنگی از آن دسته مواردی است که در نتیجه ی کارکرد رسانه ها صورت تحقق به خود می گیرند و همچنان از سوی دیگر این وسایل در فرایند تهاجم فرهنگی و مقابله با آن، جنگ روانی، استعمار ملت ها در امر باز سازی و دستیابی به توسعه یافتگی، تحقق هدف های آموزشی به سرگرمی و غیره کاربرد مؤثری دارند.

امروزه با گسترش رسانه های جمعی گویا جوامع سرنوشت خود را بدست رسانه های سپرده اند و رسانه ها اند که نقش منعکس کننده فکر آن ها را دارند و در یک لحظه می توانند با بسیج فکر شان آنان را بر قدرتی خشمگین کنند و یا آب بر آتش خشم شان بپاشند. از ویژه گی های عصر امروز ماشینی شدن زندگی، افزایش جمعیت، توزیع کار و مشاغل ، بسط حوزه های کاری و تخصصی شدن فعالیت ها می باشد که در چنین دنیایی رسانه های گروهی و وسایل ارتباط جمعی از نقش بسزای برخوردار بوده و در عین حال که گسترده و متنوع بوده شناخته شده نیز می باشند که سازمان یونسکو آنها را در وسایل ارتباط جمعی عمومی،  وسایل ارتباط رو در رو و وسایل ارتباط گروهی و منطقه ای تقسیم کرده است.

رسانه ها که از قبیل رادیو، تلویزیون گرفته تا انتیرنت، نشرات و سینما را شامل می شود در برخي جوامع بصورت آگاهانه از آنها سود مي جويند و روز به روز بر بهبود وضعيت فرهنگي و توسعه جامعه خود مي افزايند و در برخي ديگر نا آگاهانه از رسانه هاي جمعي استفاده مي شود كه در اين سيستم ها تاثير رسانه ها بر جامعه ممكن است منشا ايجاد فرهنگ نامناسب ازقبيل كار فردي به جاي كار گروهي ، واردات به جاي صادرات و ورود نامناسب فرهنگ و هنجار هاي بيگانه و غيره شود كه اين عوامل سبب ضعف و عقب ماندگی جوامع گردد .

سبب میزان درصد بالای تأثیر گذاری رسانه از دید دانشمندان و کار شناسان مسایل رسانه ای آن است که مردم به حرف رسانه ها اعتماد دارند و هرچه که رسانه ها بگویند باور می کنند و رسانه ها نیز میدان روبروی و مصاف افکار عمومی را فراهم کرده و صحنه های اصل و نابی را به نمایش می گذارند و همچنان نقش رسانه ها را در دوران بحران با اهمیت دانسته و در جذب مردم به جانب خود در این گونه فضا ها  را قابل ملاحظه می خوانند.  چون رسانه، یگانه سامانه ارتباط خوانواده و فرد با دنیای خارج است و یگانه عامل انتقال ارزشها و هنجارهای فرهنگی است و این بیشترین اقبال آن در تأثیر گذاری بر روی اجتماع می باشد.

از آن جاییکه بیشترین رسانه های خبری- سیاسی جهان امروزه بدست یهود و اسرائیل است وقدرت را که اسرائیل در جنب حمایت کشورهای اروپایی و امریکایی دارد سایه شوم آن بر بزرگترین غول های رسانه ای جهان گسترده است، آنها باداشتن دست باز در تولید وصنعت برنامه های ضد اسلامی و پخش و نشر آن در کشورهای اسلامی در جهت ترویج فرهنگ دین ستیزی و اسلام گریزی و نهادینه نمودن فرهنگ سیکولاریسم، تغییر الگوهای فرهنگی وبومی اسلامی و فریب افکار عمومی با مسلمانان در ستیز اند و سعی در هجوم فرهنگی و استعمار اسلام را دارند. آنان مداوم اسلام را ناکار آمد می خوانند و به شاخ و برگ آن دست می برند انواع گوناگون تهمت های نا روا را بر اسلام روا می دارند و در صدد کسر شأن و منزلت آن می باشند. ترویج فساد و بی بند وباری و سرگرم نمودن جوانان به مسایل پوچ و واهی که در موتور جستجوی های چون گوگل، یاهو، ام اس ان که بانیان و رؤسای آن "سرگئی برین" "تری سمل" و "لری پیج" اند از یهودیان اند و همچنان شبکه های فیس بوک و تویتر از "مایک زوکربرگ" "اسحاق استون" است که اگر متوجه این امر شویم درست خواهیم دید که هردوی این ها نیز از یهودیان می باشند و آشکارا با اسرائیل در ارتباط اند. هدف اصلی آنان به ابتذال کشاندن جامعه و جوانان است. درین سایت ها و شبکه های انتیرنیتی بیشترین مسایل هتک حرمت به ارزشهایی اخلاقی و فضایل انسانی صورت می گیرد و هدف اصلی این موتورهای جستجو وشبکه های بزرگ و پرطرف دار تبلیغ فرهنگ امپریالیسم شرارت پیشه امریکا و اسرائیل است که بر مبانی و اساس های سست لیبرالیسم  و آزادی خواهی استوار است. شعارشان دفاع از حقوق بشر و کارشان هتک حرمت و ریختن آبروی بشر است.

امپراتوری ها بزرگ خبری مانند نیویورک تایمز، آسوشیتد پرس، فاکس نیوز، سی ان ان، که نیز در چنگال یهودیان قرار دارد به دنبال مدیریت تحولات و جهت دهی افکار عمومی مردم جهان بر اساس سیاست های از قبل تعیین شده خود هستند. وبه زعم خودشان دنیا را به سویی جهانی شدن می کشانند .


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت 6:26  توسط لیلا - دانشجو90238055220236   | 

در این نوشتار با آخرین قسمت از مجموعه گفتارهای " تاثیر رسانه ها بر تغییر سبک زندگی " ، در خدمت شما هستیم . در قسمتهای پیشین گفتیم که رسانه های تصویری و به ویژه تلویزیون با استفاده از انواع روشهای آشکار و پنهان ، درصدد تغییر افکار و ایده ها و در نتیجه دگرگون کردن سبک زندگی مردم برمی آیند . تبلیغات تجاری، ساده ترین این روشهاست ، اما این هدف یعنی تغییر الگو و سبک زندگی ، در فیلمها و سریالهای تلویزیونی با ظرافت هرچه تمام تر دنبال می شود .

در این گفتار ، تاثیر رسانه ای چون تلویزیون را بر تغییر دادن و دگرگون کردن نگرش افراد به سبک زندگی در حوزه هایی غیر از اقتصاد را بررسی می کنیم . از شما دعوت می کنیم ما را همراهی کنید .


اهداف رسانه‌ها را می توان در چند بخش تقسیم بندی کرد که اطلاع‌رسانی ، تعلیم و تربیت ، فرهنگ سازی ، افزایش آگاهی‌ها و سرگرمی از جمله این اهداف اند .
می دانیم که بهترین و پایدارترین نوع آموزش ، از طریق غیرمستقیم است که رسانه های تصویری نیز همین روش را در القای مطالب خود دنبال می کنند .
دعوت به ارزش‌های اخلاقی ، پرورش نیروی عقلانی و تقویت ایمان و تشویق به انجام اعمال نیک از جمله کارکردهای مثبتی است که یک رسانه در حوزه رفتار فردی می تواند ارائه دهد . اما در حوزه اجتماع نیز آموزش و تصحیح رفتارهای اجتماعی و نحوه تعامل با دیگران و آگاهی از روشهای درست برخورد با اطرافیان ، می تواند در رسانه ها مورد توجه برنامه سازان قرار گیرد .
اغلب جامعه شناسان نیز بر این نکته اتفاق نظر دارند که آگاهی‌های اجتماعی در یک جامعه وقتی به صورت فرهنگی عمومی در می آید که به طور مستمر از طریق چهار رکن خانواده ، مدرسه ، گروه همسالان و وسایل ارتباط جمعی ، در مجامع مختلف مطرح شود.


بررسی ها نشان می دهد که از زمان ورود فرد به جامعه و دور شدن از خانواده ، اثرات وسایل ارتباط جمعی متنوع تر و موثرتر می شود و گاه از سایر عوامل پیشی می گیرد . به نحوی که جوانان ، علاقه و توجه بیشتری به استفاده از رسانه های دیداری - شنیداری نظیر فیلمهای سینمایی، تلویزیون ، اینترنت و وسایل صوتی پیدا می کنند . " ویلبر شرام " (
Wilber Schramm ) از صاحب نظران امریکایی علوم ارتباطات ، جذابیت تلویزیون را در خصوصیت اجتماعی بودن آن می داند و قابلیت نفوذ تلویزیون نسبت به سایر وسایل ارتباط جمعی را به ویژه در رده سنی جوانان بسیار شدیدتر ذکر می کند .
پژوهش‌ها نشان می دهد که رسانه‌ها بر شناخت ادراک ، تغییر عقیده و ارزش و تغییر رفتار ، تاثیر مستقیم می گذارند و تغییر ارزش‌ها نیز به درک محتوای پیام و میزان آگاهی مخاطب بستگی دارد . " دیوید رایزمن" (
Raizman ) محقق امریکایی در کتاب " انبوه تنها " سیر تحول جوامع و دگرگونی های آنها را ناشی از تحول ارتباطات و وسایل ارتباطی می‌داند و می نویسد :" در جوامع سنتی ، سنت‌ها به عنوان راه‌ها و شیوه‌های عمل و میراث نیاکان، بُعدی تقدس آمیز داشتند و همین امر هر گونه شک و تردیدی در مورد آنها را از بین می برد . در دوران سنت ، رفتار بشر یکنواخت و قابل پیش بینی بود و به او آرامش و ثبات می‌داد."
وی کاهش تدریجی اهمیت سنت‌ها را موجب کاهش تشابه در رفتار و اعمال ذکر می کند و از گسترش فردگرایی در دوره ای نام می برد که به آن ، " دوران التهاب و هراس " می گوید .
رایزمن پس از آن ، از دوره ای نام می برد که دوران ظهور وسایل ارتباط جمعی است و پدیده‌هایی چون هدایت از راه دور ، بت‌واره پرستی و بحران هویت از ویژگی‌های آن است. در این دوره ، عده‌ای با استفاده از قدرت جادویی وسایل ارتباط جمعی ، توده‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهند و الگوهای خاص فکری و اجتماعی خود را به مردم القا می‌کنند .


" رایزمن " پژوهشگر آمریکایی می نویسد که انسان در دوره کنونی در پی از بین بردن روابط سنتی برآمده است . رسانه ها به انسان اینگونه القا کرده اند که روابط خانوادگی ، خویشاوندی و همسایگی ، دوستی‌های قدیم است و الگوهای جدید حیات اجتماعی باید توسط رسانه ها تعیین شود . در این دوره ، بت‌های ذهنی جدید به وجود می‌آید ، فرهنگ بلعیده می شود و رسانه‌ها ، افراد را نه در میان جمع خانواده که در گوشه‌ عزلت ،همراهی می کنند . روانشناسان به این پدیده ، عنوان "بیگانگی عاطفی" داده اند که طی آن قدرت تطابق با محیط پر از دگرگونی ، به انسان داده می شود ، اما پیشینه و هویت از فرد جدا می گردد و او در جهانی شلوغ ، تنها و بی پشتوانه رها می شود .


اگر از کتابها و تئوری ها فاصله بگیریم و به محتوای رسانه های اغلب نقاط جهان نظری بیفکنیم ، می بینیم که این نظریات چندان هم دور از واقع نیست . محتوای سریالها و حتی برنامه های دیگر از خشونت ، استعمال مواد مخدر ، رفتار تبهکارانه و فساد جنسی انباشته شده و فرهنگ سنتی جوامع دچار بحران و حتی دگرگونی شده است . افراد خانواده به جای گفت وگوی صمیمی با یکدیگر که می‌تواند به تقویت پیوندهای عاطفی و انسجام اعضای خانواده منجر شود ، با ابزارهای الکترونیکی ارتباط برقرار می‌کنند و در خلوت خود به تماشای تلویزیون و ماهواره مشغول هستند . به تعبیر " فوکویاما " به دلیل محدودیت اخلاق و کیفیت زندگی امروزی ، به تدریج شاهد یک فروپاشی بزرگ خواهیم بود . این فروپاشی در زمینه های اخلاقی و در نهاد‌ها ، بویژه نهاد خانواده اتفاق خواهد افتاد .

گوینده :
به عنوان مثال مطالعات نشان می دهد وسایل ارتباط جمعی در خشونت و پرخاشگری که در میان جوانان شایع شده ، تأثیر بسیاری داشته اند . زیرا رسانه ها با تبلیغات کالاهای رنگارنگ، زندگی مرفه را آرمان و هدف مخاطبان ترسیم می کنند و این در حالی است که این هدف با توجه به شغل و درآمد مخاطبان قابل دسترسی نیست . در نتیجه میان اهداف و ابزار دستیابی به این اهداف فاصله ایجاد می شود و فرد احساس محرومیت می کند و همین امر ، خشونت و پرخاشگری را در جامعه شایع می کند .
در برنامه گذشته گفتیم که رسانه ها موجب می شوند میل به مصرف بیشتر در بین مردم افزایش یابد ، اما حال اضافه می کنیم که وقتی این میل و تقاضا با بن بست مواجه می شود ، خشونت شکل می گیرد و آمار اعمال غیرقانونی نظیر سرقت ، قتل و خشونت به طرز معناداری بالا می رود .
از سوی دیگر نمایش فیلمهای جنایی و خشن ، روحیه خشونت ، تندخویی و ارتکاب جرم را به مخاطبان القاء می کند و موجب بروز رفتارهای خشونت آمیز می گردد . حتی انتشار اخبار مربوط به قتل و بیان راهها و شیوه های ارتکاب این جنایات ، موجب بدآموزی و گسترش این روشها در جامعه می شود .


یکی دیگر از تاثیرات تلویزیون ، تغییر نگرشها و در نتیجه تغییر الگو های زندگی ، مفهوم سازی و شکل دادن به هنجارهای مناسب با آن مفهوم است . بر این اساس ارائه تصاویر مستهجن و مبتذل و خلاف عفت عمومی از طریق رسانه های جمعی ، منجر به گسترش جرائم به ویژه از نوع جرائم جنسی شده است .
این انعکاس انحرافات اجتماعی ، علاوه بر مشکلاتی که ذکر شد ، موجب عدم احساس تعلق جمعی می شود و روابط اجتماعی افراد را دچار مشکل می کند . از این رهگذر ، رسانه ها تضاد و درگیری بین پدران و مادران و فرزندان را بیشتر و ناسازگاری در درون خانواده ها را شدت بخشیده اند و آمارهایی چون طلاق و خشونتهای خانگی را متاسفانه روز به روز بیشتر می کنند .


اگر بخواهیم به یک جمع بندی برسیم باید بگوییم که ورود ابزارهای رسانه‌ای نامطمئن مانند ورود یک بیگانه در زندگی ماست . در نظر بگیرید که به طور متوسط هر روز ، بیگانه‌ای درخانه شما حضور دارد که آزادانه به همه جای خانه سر می‌زند و تأثیر خود را می‌گذارد . این بیگانه وظیفه ساده‌ای دارد و آن محدود کردن توانایی ما و فرزندانمان در تشخیص رؤیا از واقعیت است . ما به او اجازه می‌دهیم که در هر ساعتی وارد خانه‌ شود و هر چیزی که خود می خواهد برای ما بیاورد . ما زمانی که درباره بیگانگان و غریبه‌ها به بچه هایمان هشدار می‌دهیم ، متأسفانه فراموش می کنیم که درباره این بیگانه نیز به او هشداری دهیم.
تلویزیون و رسانه‌ها در واقع جایگزین افراد خانواده ، هم برای والدین و هم برای فرزندان شده اند و با آموزشهای خود سعی می کند خلاء حاصل از حذف آنها را پر کنند . اما چگونگی این آموزش است که مشکل آفرین است . کارگزاران رسانه های جمعی متاسفانه ارزشهای عام و هنجارهای نهادینه شده اجتماعی را تضعیف کرده و امکانات خود را بر از بین بردن آموزه ها و باورهای درست جامعه متمرکز کرده اند. چنانچه هر روز، به بهانه ای خاص یکی از ارزش ها را به طور بی رحمانه مورد هجوم قرار می دهند و بنیان های وفاق و همبستگی اجتماعی را سست می کنند . آنچه در این شرایط ضروری است ، لزوم آگاهی بخشی به مخاطبان این رسانه ها و کم کردن میزان آسیب وارد شده به نسل بعدی و نگاه آنان به زندگی است

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت 6:24  توسط لیلا - دانشجو90238055220236   | 
نقش رسانه‌ها در انتقال ارزش‌ها و پديده‌ي شکاف هنجاري و ارزشي نسل‌ها
رسانه‌ها به عنوان يکي از نهاد‌هاي اجتماعي کارکرد انتقال ميراث فرهنگي و اجتماعي و ارزش‌هاي جوامع را برعهده دارند. در عصر کنوني با توجه به نقش بارز آنها در جامعه و اطلاع رساني پيرامون موضوعات اجتماعي، سياسي، فرهنگي و... سعي مي‌کنند الگوهاي نويني را به جوامع وارد کنند تا جايگزين فرهنگ‌ها و ارزش‌ها و الگوهاي سنتي شوند. در اين رهگذر رسانه‌ها به عنوان عاملان تغيير و تحول در ارزش‌ها و هنجارها مطرح هستند، به‌طوري‌که سنت‌ها را به مبارزه مي‌طلبند و به صورت يک عامل مؤثر در دگرگوني نگرش‌ها و رفتارهاي نسل جديد عمل مي‌کنند. همين امر مي تواند منجر به شکاف نسلي و عدم انتقال تجربيات نسل گذشته به نسل فعلي شود. نسل فعلي، هر آنچه را که از رسانه مي‌خواند، مي‌شنود و مي بيند، ملاک نگرش، عمل و رفتار خود قرار مي‌دهد. در دوران کنوني نقش نهادهاي اجتماعي همانند خانواده، مدرسه و همسالان در اجتماعي کردن نسل‌ها تضعيف و در مقابل روز به روز بر اهميت و نقش رسانه‌ها افزوده مي‌شود. اين مقاله با توجه به داده‌هاي نظري و نظر صاحب نظران به تبيين موضوع شکاف نسلي از طريق رسانه‌ها و نقش اين دستگاه‌ها در انتقال ارزش‌ها و معيارهاي نو به جوامع مي‌‌پردازد.

رسانه‌ها در دوران کنوني بخشي جدايي ناپذير از زندگي مردم شده‌اند. مردم در طول شبانه روز از محتواهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و آموزشي و سرگرمي رسانه‌ها استفاده مي‌کنند. نسل کنوني جامعه از ابتداي حياتش با رسانه‌ها بزرگ مي‌شود و در دنياي اطلاعاتي و ارتباطي امروز، اين نسل، بخش عظيم فرهنگ، ارزش‌ها و هنجارهاي جامعه خود و ديگر جوامع را از رسانه‌ها دريافت مي‌کند. به عبارتي در دوران معاصر که به عصر اطلاعات و جامعه اطلاعاتي و ارتباطي معروف است، بخش عظيمي از جامعه پذيري نسل‌ها از طريق رسانه‌ها انجام مي شود و نفوذ و تأثير رسانه تا جايي است که برخي از نظريه پردازان ارتباطي بر اين باورند که رسانه‌ها اولويت ذهني و حتي رفتاري ما را تعيين مي‌کنند و اگر چگونه فکر کردن را به ما ياد ندهند، اينکه به چه چيزي فکر کنيم را به ما مي‌آموزند. بر همين اساس با توجه به نقش تأثيرگذار رسانه بر تمامي اعضاي جامعه و به ويژه نسل‌هاي کنوني، هدف اصلي اين مقاله بررسي و تبيين نقش رسانه‌ها به عنوان يکي از دستگاه‌هاي فراگير و گسترده و در دسترس همگان در انتقال محتواي فرهنگي و انتقال ارزش‌ها و هنجارهاي نسلي و تأثير آنها در شکل‌گيري و يا عدم شکل‌گيري پديده‌ي گسست نسلي است.

مباني نظري و چهارچوب مفهومي

تعريف مفاهيم رسانه‌ها، ارزش‌ها، هنجارها و شکاف نسلي

رسانه‌ها: به وسايل انتقال پيام ها از فرستنده يا فرستندگان به مخاطب يا مخاطبان گفته مي‌شود؛ که شامل روزنامه، کتاب، راديو، تلويزيون، ماهواره، تکنولوژي‌هاي نوين ارتباطات و اطلاعات و اينترنت و... است. اين وسايل داراي ويژگي‌هايي مانند پيام‌گيران ناآشنا، سرعت عمل زياد و تکثير پيام هستند. (دادگران، 1384: 6)

هنجارها (norms): قواعد و رهنمود هاي مشترکي هستند که رفتار مناسب را در يک وضعيت معين مقرر مي‌دارند. هنجارها تعيين مي‌کنند که مردم چگونه در شرايط معين در يک جامعه خاص بايد رفتار کنند. مانند نحوه لباس پوشيدن، نحوه ازدواج کردن و...

ارزش‌ها: هنجارهاي يک جامعه در نهايت تجلي ارزش‌هاي آن جامعه است. يعني عقايد مشترک اجتماعي درباره‌ي آنچه که خوب، درست و مطلوب است. مانند احترام به بزرگتر. (رابرتسون، 1374: 60 و 64)

شکاف نسلي (Generation Gap): براي اين واژه معادل‌هاي ديگري همانند گسست نسلي، انقطاع نسلي تضاد نسلي، انسداد نسلي نيز در مقالات و کتاب‌هاي فارسي به کار برده‌اند.از نظر لغوي شکاف نسلي به معني "بريده شدن و منفرد گشتن از دوست يا کسي است" (منصور نژاد، 1382: 191). گسست نسلي دور شدن تدريجي دو يا سه نسل پياپي از يکديگر از حيث جغرافيايي، عاطفي، فکري و ارزشي است( اسپاک، 1364: 259). مفهوم فاصله نسلي نيز با شکاف نسلي مترادف است. به‌طوري‌که فاصله نسلي به اختلافات مهم بين دو نسل در تجربه، ارزش‌ها و هنجارها و به طور کلي به اختلاف و شکاف فرهنگي قابل توجه بين دو نسل گفته مي‌شود. (پناهي، 1383: 4)

فرايند اجتماعي کردن و کارکرد رسانه‌ها در انتقال هنجارها و ارزش‌ها

دانشمندان علوم اجتماعي "اجتماعي کردن" را فرايندي مي دانند که طي آن فرد شيوه هاي رفتاري، باورها، ارزش‌ها، الگوها و معيارهاي فرهنگي خاص به جامعه را ياد مي‌گيرد و آنها را جزء شخصيت خود مي‌سازد. بنيادي‌ترين بخش اجتماعي کردن در دوران کودکي روي مي‌دهد اما اين روند در سراسر عمر آدمي ادامه مي‌يابد. اجتماعي کردن داراي دو نقش اساسي است:

اول- از نظر فردي، اجتماعي کردن استعدادهاي بالقوه فرد را شکوفا مي‌کند و امکانات رشد شخصيت و تبديل فرد به شخصي اجتماعي را فراهم مي‌آورد.

دوم- از نظر جامعه اجتماعي کردن فرآيندي است براي انتقال ويژگي‌هاي فرهنگي يک جامعه از نسلي به نسل ديگر و فراهم آوردن امکان تعامل و استمرار فرهنگ و نيز تربيت افراد براي ايفاي نقش‌ها و احراز پايگاه‌هاي مختلف اجتماعي. (قنادان و همکاران، 1375: 94)

جامعه‌شناسان دو نوع عامل اجتماعي را از يکديگر متمايز کرده‌اند. الف- اجتماعي کردن نخست که خانواده و گروه‌هاي همسالان را دربرمي‌گيرد. ب- اجتماعي کردن دوم که شامل مدرسه و رسانه‌ها است.(همان: 120 و 103 )

رسانه‌هاي همگاني به عنوان يکي از عوامل بسيار مهم اجتماعي کردن مطرح هستند. روزنامه ها، نشريات ادواري، مجلات و به ويژه تلويزيون و رسانه‌هاي نوين ماهواره‌اي و الکترونيکي و ديجيتالي، هر روزه مورد استفاده وسيع گروه‌هاي مختلف اجتماعي و از جمله نسل هاي کودکان، نوجوانان و جوانان قرار مي گيرد و نگرش و عقايد آنها را تحت تأثير قرار مي‌دهد. تحقيقات فراواني انجام شده است که تأثير برنامه هاي رسانه‌يي را بر نگرش‌هاي کودکان و بزرگسالان تحليل کرده‌اند. اگر چه هنوز بيشتر اين تحقيقات از نظر استنباط قطعي نيستند. اما نمي‌توان انکار کرد که رسانه‌هاي جمعي انواع گوناگوني از اطلاعات و محتوا (به ويژه هنجارها و ارزش‌ها) را انتقال مي‌دهند. (گيدنز، 1377: 88)

رسانه‌ها به عنوان فراهم کننده چارچوب‌هاي تجربه براي مخاطبان، نگرش‌هاي کلي فرهنگي‌اي براي تفسير اطلاعات توسط افراد جامعه در جوامع امروزي ايجاد مي‌کنند. رسانه‌ها شيوه‌هايي را که افراد زندگي اجتماعي را تفسير کرده، نسبت به آن واکنش نشان مي‌دهند را با کمک نظم دادن به تجربه ما از زندگي اجتماعي، قالب ريزي مي کنند (همان: 479). بنابراين در جريان جامعه پذيري کودکان و نوجوانان و جوانان، رسانه‌ها نقشي اساسي ايفا مي‌کنند، بدين معني که ارزش‌ها و هنجارهاي خانوادگي و اجتماعي را به نسل جديد انتقال مي‌دهند و آن را دروني مي‌کنند.

رسانه‌ها، کارکرد‌ها و نقش هاي متعددي در جامعه برعهده دارند. "دنيس مک کوئيل" McQuail در کتاب "مقدمه‌اي بر نظريه‌ي رسانه‌هاي جمعي"، ارتباط جمعي را فرآيندي جامعه‌گستر و رسانه‌ها را ميانجي روابط اجتماعي مي‌داند. وي معتقد است، همانطور که از واژه media" " يا رسانه برمي‌آيد، رسانه‌هاي جمعي از چند لحاظ ميانجي هستند: يکي اينکه غالباً ميان ما به عنوان دريافت کننده و آن بخش از تجربه بالقوه‌اي که خارج از ادراک يا تماس مستقيم ما است، قرار مي‌گيرند؛ دوم ممکن است، ميان ما و ساير نهادهايي که با آن سر و کار داريم (قانون، صنعت، دولت و غيره) قرار گيرند؛ سوم امکان دارد پيوندي ميان اين نهاد‌هاي گوناگون ايجاد کنند؛ چهارم رسانه‌ها، مجراهايي هستند که توسط آنها ديگران با ما و ما با ديگران ارتباط برقرار مي کنيم و پنجم اينکه غالباً رسانه‌ها با فراهم آوردن اسباب و لوازم، به ادراک ما از ساير گروه‌ها، سازمان‌ها و رويدادها شکل مي دهند (مک کوئيل، 1382 : 83). به نظر مک کوئيل، "نهاد رسانه به کار توليد، بازتوليد وتوزيع معرفت به معناي وسيع آن، يعني نمادهايي يا مرجع‌هايي معني دار و قابل تجربه در جهان اجتماعي اشتغال دارد. اين معرفت ما را توانا مي سازد تا به تجربه خود معنا ببخشيم، به دريافت هاي ما از اين تجربه نظم و نسق مي دهد و ما را ياري مي کند تا معرفت هاي گذشته را محفوظ نگهداريم و به درک امروزين خود استمرار بخشيم" (همان: 81 و 82). رسانه‌ها وظيفه انتشار انواع معرفت را برعهده دارند، پس به جاي ديگر نهادهاي معرفتي (آموزش و پرورش و دانشگاه و...) هم عمل مي‌کنند. رسانه‌ها در يک فضاي عمومي فعاليت مي کنند، يعني علي الاصول در دسترس همه اعضاي جامعه به صورت باز، داوطلبانه و کم هزينه قرار دارند. رسانه‌ها در مقايسه با ساير نهادهاي اجتماعي، بر تعداد بيشتري اثر مي‌‌گذارد و زمان بيشتري را به خود اختصاص مي‌دهد.

"هارولد لاسول" Lasswell و "چارلز رايت" Raite از جمله پژوهشگراني هستند که به طور جدي به نقش و کارکرد رسانه‌ها در جامعه توجه کرده‌اند. آنها معتقدند که رسانه‌ها داراي کارکردهاي نظارت بر محيط، ايجاد همبستگي اجتماعي در واکنش به محيط و انتقال ميراث فرهنگي و سرگرمي و پرکردن اوقات فراغت است (همان: 108). اين دو نظريه پرداز ارتباطات بر اين باورند که در کارکرد نخستين، وظيفه رسانه‌ها نظارت، مراقبت، تهيه و رساندن خبر درباره‌ي محيط پيراموني است. دومين کارکرد رسانه، انتخاب و تفسير اطلاعات در محيط است. رسانه اغلب شامل انتقادات و تجويزهايي براي چگونگي و منش افراد به حوادث است. دراين نقش رسانه‌ها به تقويت ارزش‌هاي اجتماعي، اجماع و افشاي انحرافات، رجوع به پايگاه رهبران افکار، ممانعت از تهديد ثبات اجتماعي و وحشت عمومي، مديريت افکار عمومي و نظارت بر حکومت و حفاظت مي‌پردازند. يکي ديگر از کارکردهاي رسانه، انتقال فرهنگ، افزايش انسجام اجتماعي و تعميق تجربه‌ي مشترک، کاستن از نابهنجاري‌هاي اجتماعي و احساس از خود بيگانگي، استمرار اجتماعي شدن پيش و پس از آموزش رسمي و کمک به يک‌دست سازي و انسجام است.

از نظر "هارولد لاسول" Lasswell جامعه شناس و نظريه‌پرداز ارتباطي امريکايي، رسانه‌ها در حکم انتقال‌دهنده فرهنگ، براي انتقال اطلاعات، ارزش‌ها و هنجارها از يک نسل به نسل ديگر و از افراد جامعه به تازه واردها، کاربرد دارند. آنها از اين راه با گسترش بنيان تجربه‌ي مشترک، انسجام اجتماعي را افزايش مي‌دهند. رسانه‌ها با استمرار اجتماعي شدن پس از اتمام اموزش رسمي و نيز با شروع آن در طول ساليان پيش از مدرسه، به جذب افراد در جامعه کمک مي‌کنند. گفته شده است که رسانه‌ها با نمايش و عرضه‌ي جامعه‌اي که فرد خود را با آن هم هويت ساخته و معرفي کرده است، مي‌توانند احساس از خود بيگانگي يا احساس بي‌ريشه بودن او را کاهش دهند (سورين و تانکارد، 1381: 452). از نظر مک کوئيل نيز، مخاطبان از رسانه‌ها براي کسب تأييد ارزش‌هاي شخصي، جذب الگوهاي رفتاري، هم‌ذات‌پنداري با ديگران و پيدا کردن بينش راجع به خود استفاده مي‌کنند (مک کونيل، 1382: 112).

"هانمن" (Hanneman) کارکردهاي وسايل ارتباط جمعي را به سه بخش تقسيم کرده است:

1- توليد: بدين معنا که وسايل ارتباط جمعي قادر هستند، کاري انجام دهند که اين کار ممکن است، ساختن بر مبناي خطوط از پيش تعيين شده و ياد دادن يا روش‌هايي که مردم به اهدافشان برسند و ... باشد.

2- ابداع: يعني اينکه ايده هاي جديد را تشويق کند و تغيير به‌وجود آورد.

3- نگهداري: بدين نحو که قادر است، روابط موجود را حفظ و نگهداري کند (اعرابي، 1372: 31).

"هايبرت" Hybert معتقد است، وسايل ارتباط جمعي نقش بسيار مهمي در ارايه و شکل‌گيري عقايد و همچنين آشنا ساختن ما با دنيايي که امکان آن را به نوع ديگري نداريم، ايفا مي‌کند. بسياري دريافته‌اند که رسانه‌ها آثاري مهم و فراگيرنده دارند. اين آثار نه تنها مستقيم و فوري قابل مشاهده هستند، بلکه عميقاً بر تاريخ بشريت نيز تأثير گذاشته‌اند. (همان: 22) "هايبرت" عقيده دارد، در پژوهش‌هايي که درباره‌ي آثار وسايل ارتباط جمعي بر جامعه انجام گرفته، سه زمينه کلي وجود دارد: تأثير رسانه‌ها بر شناخت ادراک، تأثير رسانه‌ها بر تغيير عقيده و ارزش، تأثير رسانه‌ها بر تغيير رفتار. وي معتقد است که تغيير ارزش‌ها به آگاه بودن و درک محتواي پيام بستگي دارد. اکثر مدارک و شواهد پژوهشي مبين اين نظريه هستند که ايجاد عقايد جديد، آسان‌تر از تغيير دادن عقايد موجود است.(همان: 42)

رسانه‌ها، تغيير ارزش‌هاي سنتي و شکاف نسلي

مفهوم شکاف نسلي به چگونگي تداوم فرهنگي يک جامعه از نسلي به نسل ديگر مربوط مي‌شود. اگر در فرآيند اجتماعي کردن کودکان، نوجوانان و جوانان، فرهنگ يک جامعه تا حد مطلوبي از نسلي به نسل ديگر منتقل شود و باز توليد فرهنگي به نحو احسن انجام پذيرد، ميزان اشتراک فرهنگي دو نسل بالا مي‌رود. اختلاف فاحشي بين دو نسل به وجود نمي‌آيد، در اين صورت تفاهم بين دو نسل جديد و قديم برقرار مي‌شود و بحرات هويتي نيز براي نسل جديد روي نمي‌دهد. در مقابل اگر فرآيند اجتماعي کردن به علل داخلي و خارجي دچار مشکل شود و به طور ناقص انجام گيرد و فرهنگي جامعه در حد مطلوبي به نسل بعد منتقل نشود، تداوم فرهنگي جامعه دچار مشکل مي‌شود و بين نسل جديد و قديم شکاف مي افتد (پناهي، 1383: 2). عوامل اجتماعي متعددي بر دور شدن نسل‌ها از يکديگر و بروز شکاف نسلي تأثير گذار هستند. در اين ميان وسايل ارتباط جمعي نقش بارزي دارند. در ذيل به بررسي نقش رسانه‌ها در دگرگوني ارزش‌ها و در نهايت ايجاد و توسعه‌ي الگوهاي نوين در جامعه و به چالش کشاندن ارزش‌هاي سنتي و پديده شکاف هنجاري و ارزشي نسلي اشاره مي‌شود.

در همين ارتباط، يکي از نظريه پرادازان امريکايي به نام "ديويد رايزمن" Raizman در کتاب خود به نام "انبوه تنها" سير تحول جوامع ودگرگوني هاي آنها را ناشي از تحول ارتباطات و وسايل ارتباطي مي‌داند. وي سير زندگي بشر را به سه دوره تقسيم بندي کرده‌است. وي در اين دوره‌ها، به نقش رسانه‌ها در تغيير سنت‌ها و ايجاد شکاف نسلي اشاره کرده است: دوره اول، دوره سنت راهبر است. در اين دوره سنت‌ها فرهنگ را انتقال مي‌دهند و هر نسل پيوند خود با نسل‌هاي پيشين از طريق اشتراک سنت‌ها باز مي‌يابد و همين باعث مي شود که وحدت و هويت اقوام انساني (نسل هاي انساني) تأمين شود. سنت‌ها به عنوان راه‌ها و شيوه‌هاي عمل و ميراث نياکان، بعدي تقدس آميز دارند و همين امر هر گونه شک و ترديدي در مورد آنها را از بين مي برد. در اين دوره راه‌هاي آينده، همان راه‌هايي است که نياکان جامعه ما طي قرن ها پيموده‌اند (رابرتسون، 1372: 131). به عبارتي در دوران سنت راهبر يک نوع ساخت اجتماعي مبتني بر سنت، رفتار بشر را يکنواخت و قابل پيش بيني مي‌کند و به او آرامش و ثبات مي‌دهد. ارتباطات در اين دوره چهره به چهره است. (مهدي زاده، 1380: 24)

"رايزمن" بر اين باور است که تربيت فردي در مرحله‌ي نخست، از طريق حماسه ها، افسانه ها و اسطوره‌ها شکل مي‌گيرد که به صورت شفاهي به فرد منتقل مي‌شود و نقش اين نوع تربيت همزمان، هم سنت‌ها را متذکر مي شود و هم نشان مي دهند چطور قهرمانان بزرگ و استثنايي مي‌توانند، جاودانه شوند. (دادگران، 1384: 86)

دوره دوم، دوره درون راهبر است. اين دوره با کاهش تدريجي اهميت سنت‌ها آغاز و باعث کاهش تشابهات در رفتارها و اعمال مي‌شود. در اين دوره همه افراد جامعه از الگوي يکساني در حيات اجتماعي تبعيت نمي‌کنند. همچنين فردگرايي گسترش مي‌يابد و انسان بار مسئوليت و عمل خود را به دوش مي‌گيرد. "رايزمن" اين دوران را دوران التهاب، هراس و سرزنش‌هاي بي‌پايان مي‌داند. (رابرتسون، 1372: 131) در اين مرحله، انتقال ميراث فرهنگي، از طريق نوشتار به ويژه چاپ و مکتوبات که انگاره هاي فردي را رواج مي‌دهند، انجام مي‌گيرد. در حالي که اسطوره‌ها و حماسه‌ها با حلقه زدن بر گرد اجاق قبيله بازگو مي‌شد و سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شد. نسل از درون هدايت شده کتاب خود را در انزوا و در خلوت و يا در گوشه اي از اتاق خود مي خواند. (دادگران، 1384: 86)

دوره سوم، دوره‌ي دگر ‌راهبر است که دوران ظهور وسايل ارتباط جمعي است و پديده‌هايي چون هدايت از راه دور، بت‌واره پرستي، شيء سروري و بحران هويت از ويژگي‌هاي آن است. اين دوره عده‌اي با استفاده از قدرت جادويي وسايل ارتباط جمعي، توده‌ها را تحت تأثير قرار مي‌دهند و الگوهاي خاص فکري و اجتماعي خود را القا مي‌کنند. انسان در اين دوره در پي امحاي روابط سنتي و پابرجاي خانوادگي، خويشاوندي، همسايگي و وسايل ارتباط جمعي دوستي‌هاي قديم است و در برابر رسانه‌ها و گردانندگان قدرتمند آن و همچنين وسوسه‌هاي ناشي از آن بسيار آسيب پذير است. به زعم "رايزمن" اين دوره در تاريخ انسان با عنوان دور‌ه‌اي ثبت خواهد شد که در آن رسانه‌ها و گردانندگان آنها الگوهاي حيات اجتماعي را مي‌سازند (رابرتسون، 1383: 131). به عبارتي اين دوران ناشي از تمدن ارتباط جمعي و پيدايش ابزارسالاري است. در اين دوره بت‌هاي ذهني جديدي به وجود مي‌آيد که در انسان موجب از خود بيگانگي مي شود. در اين مرحله فرهنگ بلعيده مي شود(مهدي زاده، 1380: 24). رسانه‌ها افراد را مي سازند، آن‌هم نه در ميان جمع خانواده و يا در گوشه‌ي عزلت، بلکه در ميان گروه دوستان و همسالان. تأثير آموزشي رسانه‌ها در تمام طول حيات انسان تداوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 8:16  توسط لیلا - دانشجو90238055220236   | 

مطبوعات، راديو و تلويزيون از جمله رسانه هاي جمعي هستند که ضمن داشتن محاسن و مزاياي فراوان آموزشي، هنري تفريحي، القاء عقيده، سازمان يابي، کسب مهارت، سرگرمي، آگاهي و … ،  بدآموزي هاي اجتماعي را نيز به همراه دارند.
رسانه هاي جمعي جزو وسايل ارتباطي محسوب مي شوند که در آنها در اکثر اوقات ارتباط يک طرفه آن هم از سوي کارگردان به سوي مصرف کننده شکل مي گيرد و اين کارگردان است که قادر است آنچه را که خود خواهان آن است، در اختيار مصرف کننده قرار دهد. 
در ارتباطات جمعي به جاي «ديالوگ» (گفتگوي دو طرفه) يک حالت «منولوگ» (گفتگوي يک طرفه) وجود دارد. رسانه هاي جمعي معمولاً ارزش هاي کلان جامعوي و جنبه هاي هنري خرده فرهنگ ها را به مردم عرضه مي دارند. مثلاً در فيلم ها تاکيد روي ارزش هاي کلان چون ميهن پرستي، وظايف افراد به عنوان پدر، مادر، فرزند ، شوهر و … و يا مسايل ديني هست. الگوهاي خرده فرهنگ مانند تبليغات تجاري، مقررات و آئين هاي گروهي با قشر خاص از طريق رسانه هاي جمعي به اعضاي جامعه کلان منتقل مي شود. پير و جوان، زن و مرد به طور پيوسته تحت تاثير تصاوير و گفتار برنامه هاي سينمايي يا راديويي و تلويزيوني قرار مي گيرند.
روزانه صدها مجله پر از داستان هاي پرخاشگرانه و يا فيلم هاي مملو از اعمال خشن پر از قساوت و شقاوت در مقابل چشمان مصرف کنندگان قرار مي گيرد و تاثيرات خود را بر روي رفتار، کردار، پندار و عواطف مصرف کنندگان مي گذارد.

نقش معجزه آسا رسانه هاي جمعي براي رسيدن برخي افراد به اهداف خود
بازرگانان و سوداگران همگي از اثرات معجزه آساي رسانه هاي جمعي در بالا بردن ميزان فروش کالاها آگاه هستند و بدين جهت همه روزه مبالغ گزافي براي تبليغ کالاهاي خويش از طريق مطبوعات، سينما، راديو و تلويزيون اختصاص مي دهند و مسلماً از برکت همين وسايل چندين برابر سود به کف مي آورند. اين پديده به خوبي اثر انکارناپذير رسانه هاي جمعي را در انتخاب و تصميم گيري (براي مواد مصرفي) و غيره نشان مي دهد. تنها گروه جامعوي فوق الذکر نيستند که از اثرات شگفت انگيز رسانه هاي جمعي آگاهي دارند بلکه سياستمداران و سياست گذاران نيز با توجه به نقش تعيين کننده اين وسايل براي موفقيت در جامعه و جلب طرفداران، نظرات و هنر خويش را چون کالايي به رسانه هاي جمعي مي سپارند تا به گوش يا ديده مردمان برسانند و پيروزي آنان را تضمين کنند.

تاثير رسانه هاي جمعي بر انحرافات اجتماعي
در ادامه به اثرات رسانه هاي عمده جمعي، مانند فيلم سينمايي، راديو، ويدئو، تلويزيون، مطبوعات اعم از روزنامه و مجله بر انحرافات اجتماعي مي پردازيم.

فيلم هاي سينمايي
فيلم سينمايي نقشي موثري در انحراف و بزهکارهاي جوانان بازي مي کند؛ نمايش اعمال خشونت بار، کشتار، جنايت، خون آشامي (دراکولا) و نيز صحنه هاي هيجان انگيز در فزوني و تشديد اعمال انحرافي و بژه اثر بسزايي دارد.
اگر در گذشته تماشاگران فيلم هاي سينمايي به طور نسبي به اختيار خويش فيلم دلخواه خود را (در شهرهاي بزرگ) بر مي گزيدند و خانه را به سوي سالن هاي سينمايي ترک مي کردند، امروزه مسئولان و کارگردانان تلويزيون، بدون توجه به اثرات نيک و بد فيلم روي گروه سني، جامعوي و جنسي گوناگون، آنها را به همه خانه هايي که دريچه تلويزيون بر روي آنها باز مي شود صادر مي کنند و افراد خانواده، زن و مرد، کوچک و بزرگ، بدون اين که امکان انتخاب داشته باشند چشم و گوش خود را به کانال هاي فرستنده مي سپارند.
نقش فيلم ها در بزهکاري، جرم و جنايت از اين امر ناشي مي شود که آنها صحنه هاي پرخاشگرانه مانند تندخويي، سخت دلي، بيرحمي، آدمکشي و … را با تمام فنون رنگي، حرکتي و صوتي مربوط نمايش مي دهند. فيلم هاي جنايي زمينه را براي تجسم بصري و عيني فنون و شيوه هاي جنايت فراهم مي آورد.

مطبوعات و جرايم
امروزه مطبوعات همه روزه اخبار مربوط به جرم و جنايت و جنگ را منعکس مي کنند. تنظيم کنندگان صفحات حوادث روزنامه ها يا مجلات عاميانه مي کوشند حادترين و خشن ترين جنايات را با طول و تفصيل منتشر کنند. درباره متهمان يا مجرمان حتي پيش از صدور حکم قطعي داوري مي کنند و شايد اين داوري هاي نابجا در راي قضات دادگاه ها بي اثر نباشد.
در بسياري از مطبوعات غربي، و به تقليد از آنها در مطبوعات ايراني، حوادث جنايي در مرکز دقت روزنامه نگاران قرار مي گيرند تا در پناه آن آگهي هاي تبليغاتي کالاهاي مصرفي را بديده خوانندگان برسانند. اگر نسبت فضايي را که حوادث جرم و جنايت، آگهي هاي تبليغاتي و صفحه مرگ و مير به خود اختصاص مي دهند، را به نسبت کل مطالب مندرج بسنجيم در مي يابيم که بيشتر فضا به مسايل فوق اختصاص يافته است. و محتوي پاره اي از روزنامه ها مربوط به اخبار کشت و کشتار، مرگ و مير و اعمال خشونت بار است.
انتشار اخبار مربوط به جرم و جنايت و بزهکاري ها تنها به روزنامه ها و مجلات ختم نمي شود، بلکه بعدها در محافل دوستانه، زنانه و مردانه دوباره بازگو شده و از جهات گوناگون مورد تعبير و تفسير قرار مي گيرند. برخي از مطبوعات براي اين که اثرات داستانهاي جنايي را فزونتر سازند تنها به نقل مطالب اکتفا نکرده بلکه با عکسهاي رنگين حوادث را به واقعيت نزديک مي کنند.
معمولاً مطبوعات در قبال حوادث و تاثير آنها بر روي خوانندگان بي تفاوت هستند. مهمترين مسأله براي مديران مطبوعات افزايش تيراژ نشريات مي باشد. از يک سوي تجارت آزاد و سودآوري دست نويسندگان و ناشران را در تهيه رپرتاژ و داستانهاي جنايي، جنسي و احضار ارواح باز گذارده است تا مبادا به آزادي قلم خدشه اي وارد شود ولي از سوي ديگر مسئوليت هاي جامعوي و اثرات نوشته ها در ضمير جوانان و عواقب بعدي آن در طي ساليان آينده ايجاد مي کند که مسئولين مربوطه بايد در اين زمينه نيز چون ساير امور نقش ارشادي و کنترل خود را ناديده نگيرند.

نقش تلويزيون و ويديو در بزهکاري
برخي اوقات برنامه بدآموز ويديو و تلويزيون اثرات منفي بر روي افراد جامعه مي گذارد و نگراني هايي را حادث مي شود؛ اين نگراني ها از مسايلي مانند موارد زير ناشي مي شود:
1- برنامه هاي تله- ويديويي به نحو اغراق آميزي صحنه هاي عصيانگري، پرخاش جويي، کشتار، خشونت، قانون شکني و هوسبازي يا به طور خلاصه لذت جويي دنيوي را نمايش مي دهد، و اين صحنه ها همراه با اسباب بازي هاي جنگي ضمير کودکان را مي توانند مسموم سازند.
2- گشترس عرصه فرهنگ و ارزش هاي غير ديني و ملي از برنامه هاي تله – ويدئويي موجب مي شود که فرهنگ و ارزش هاي غيرديني و ملي که هنوز به طور کامل در رفتار و پندار نوجوانان و جوانان استوار نشده است بدرستي تنفيذ نشود و نسل جوان به فرهنگ و ارزش هايي روي آورند که در جوامع ديگر تحت شرايط ديگري، پديد آمده اند و جامعه ما با آن ها هم راستا نيست.
3- در فيلم هاي تلويزيوني و آگهي هاي تبليغاتي بسياري از مسايل جامعوي مخصوصاً بزرگ جلوه داده مي شوند. سالمندان بغير واقعي و تصنعي بودن آنها واقف هستند ليکن کودکان و کساني که آگاهي و تجارب کافي ندارند آنها را واقعيت پنداشته مظهري از زندگي نو مي پندارند و بدان پاي بند مي شوند.
در بسياري از مواد افراد خانواده در ساعات سرگرمي، بويژه عصرها و روزهاي تعطيل، در جلوي صفحه تلويزيون به همديگر مي پيوندند. ولي احتمالا اين حضور بيشتر يک حضور جسمي است تا فکري. زيرا تک تک افراد خانواده، خاموش به صورت غيرفعال، در تنهايي خويش، به صفحه تلويزيون خيره مي شوند. «ماکوبي» در اين خصوص مي گويد: «جمع شدن افراد خانواده در برابر تلويزيون مفهوم جامعوي کمتري داراست و از محدوده تقسيم تصاويري بصري بين افراد خانواده تجاوز نمي کند.»
در خانواده هاي نابسامان و پر از تشتت پنهان و آشکار، انتخاب برنامه هاي تلويزيوني انگيزه اي براي تشديد اختلافات خانوادگي است. بويژه به واسطه برداشت هاي متفاوت گروه هاي جنسي، سني، جامعوي و وابستگي به سنت ها و پيوستگي به نوآوري ، زمينه مساعد براي بروز چنين اختلافاتي فراهم مي آيد به طوري که خردسالان با برنامه مطلوب بزرگسالان و مردان با برنامه اختصاصي زنان و نوجوانان با برنامه هاي سنتي به مخالفت بر مي خيزند و «کودک سالاري» برقرار مي کنند. ياد آور مي شود که خود محتواي برنامه هاي جدي، سياسي، ديني و اگهي هاي تجاري اعصاب کساني که با آنان موافقت ندارند و گاهي احتمالاً مضر به حال جامعه مي پندارند تحريک مي کند.
معمولاً اعضاي خانواده برنامه کار و زندگي خود را طوري تعيين مي کنند که بتوانند بموقع از تماشاي برخي از برنامه ها بهره مند شوند. بسياري از بينندگان برنامه ها نيز مي کوشند به هر وسيله اي که شده باشد در ساعت نمايش خود را به نزديک ترين گيرنده تلويزيون برسانند. در جريان مسابقات المپيک و جام جهاني فوتبال نيز مشاهده مي شود که عده اي تحت تاثير برنامه هاي تهيج کننده تلويزيون آن چنان برانگيخته مي شوند که با التهاب و هيجان تمام در انتظار پخش برنامه مسابقه، پاي تلويزيون تمام شب را بيدار مي مانند و برخلاف معمول نمي توانند ساعت 8 صبح به سر کار بروند.
تاثير برنامه هاي تلويزيوني در تغير ساعات خواب کودکان را مي توان به خوبي مشاهده کرد؛ اغلب کودکان با توجه به علاقه شديد خود به برنامه هاي تلويزيوني برنامه استراحت و خواب خود را تغيير مي دهند؛ با پايان برنامه تلويزيوني به خواب رفته و با آغاز برنامه آن بيدار مي شوند و در موارد بسياري امکان اينکه آنها را بتوان قانع کرد که بموقع و پيش از پايان برنامه هاي تلويزيون بخواب روند و يا بموقع تکاليف مدرسه خود را آماده کنند، وجود ندارد. 

تاثير راديو بر انحرافات اجتماعي
برغم ناتواني فني راديو براي واقعيت بخشيدن به صحنه هاي نمايش (مانند نشان دادن صحنه هاي خون آلود يا قيافه هاي آشفته) مسايل جرم و جنايت در آن کم نيست؛ از اخبار ترور، اعدام و کشتار گرفته تا داستان هاي شب، با خنده هاي وحشتناک و نمايشنامه هاي رعب آور، کم و بيش در حالات رواني کودکان و بزرگسالان اثر مي بخشند.
نتيجه گيري: رسانه هاي جمعي نيز مانند بسياري از يافته ها و ساخته هاي انساني مي توانند مفيد يا مضر باشند. اين انسان ها هستند که نيک و بد روزگار را در آن منعکس مي سازند و باز انسان ها هستند که مفاهيم نيکي و بدي را به محتواي برنامه هاي منتشر شده نسبت مي دهند. بنابراين راديو، تلويزيون، فيلم هاي سينمايي و مطبوعات خود وسيله تعيين کننده و تاثيرگذار بر روي انحرافات اجتماعي نيستند بلکه ابزاري در دست انسان ها مي باشند . لذا تعيين کننده قاطعيت مثبت يا منفي آن مربوط به محتواي برنامه هايي است که بوسيله انسان ها از اين وسايل انتشار مي يابد. تاثيرات رسانه هاي جمعي بر روي انحرافات اجتماعي، مربوط به تغييراتي است که انسانهاي سازنده، اداره کننده و پخش کننده برنامه هاي آگاهانه يا ناآگاهانه به جامعه عرضه مي دارند.
اين نکته را همواره به خاطر داشته باشيم که رسانه هاي جمعي، در مبارزات داخلي ملت ها و پيکارهاي خارجي بين المللي براي تهيج و بسيج عقايد عمومي، و نيز گاهي براي سرکوبي آن، يکي از قاطع ترين و تعيين کننده ترين حربه ها هستند.
نکته ديگر که ذکر آن مهم مي نمايد، اين است که اگر بنا باشد تمام داستان ها و حوادث جرم و جنايت از صحنه هاي تلويزيون، از بلندگوي راديو و ستونهاي مجلات خذف شوند، بازهم احتمالاً در جوامع بهمان اندازه مجرم و جاني و بزهکار پيدا خواهد شد که امروزه وجود دارد. اما نبايد فراموش کرد که رسانه هاي جمعي مي توانند با پرداختن به برنامه هاي اصولي و کارشناسي شده از بروز برخي انحرافات اجتماعي بکاهند و جامعه ايده آل و عاري از جرم و جنايت را تداعي نمايند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 12:13  توسط لیلا - دانشجو90238055220236   | 

 قدرت و قابلیت‌های زبان و اندیشه در کنترل جامعه

فلاسفه یونان باستان و دوران پس از آن به اتفاق زبان را مهم‌ترین وجه تمایز انسان از حیوانات دانسته‌اند. محققان هر رشته علمی آن جنبه از زبان را که اهمیت بیشتری برای رشته‌هایشان دارد، در کانون توجه خود قرار می‌دهند. در این میان، از نظر دانشمندان علوم اجتماعی، زبان مشخص‌ترین رسانه مبادلات اجتماعی است. جاذبه بررسی زبان در بافت اجتماعی آن، در این است که راهگشای فهم بهتر اجتماع خواهد بود. از سویی محققان زبان و ادبیات کلاسیک ، نقش زبان را در فرایند شکل‌گیری ارزش‌ها و خلاقیت‌ ادبی مورد بررسی قرار می‌دهند. از دیدگاه آنان زبان، آیینه میراث فرهنگی، وسیله ارتباط ما با گذشته و تجسم تمام چیزهایی است که هم انسانی است و هم شریف.

توجه به بافت اجتماعی گفتار، به هیچ روی منحصر به مجامع دانشگاهی نیست؛ بسیاری از مسائل حاد سیاسی، بر محور زبان می‌چرخد. بررسی فرهنگ‌های گوناگون اعم از اقلیت‌های درون مرزها یا ملت‌های دیگر یکی از موضوعات مورد مطالعه در بودجه کشورهای قدرتمند است.

قدرت ساختاری زبان این فرصت را در اختیار گروه‌های توانمند قرار می‌دهد تا گفتمان حاکم بر جامعه را به نفع خویش سمت و سو بخشند. فریدون بدره‌ای در کتاب «واژگان نوشتاری کودکان دبستانی ایرانی» او می‌گوید اگر در یک زبان فرضی هزار اسم، هزار صفت، صد فعل لازم و صد فعل متعدی داشته باشیم قاد خواهیم بود 000/100/200/200/100 جمله بسازیم (بدره‌ای، 1352، صص 13ـ 12). البته قابلیت یک زبان طبیعی بیش از این است، برای مثال، فرهنگ معین دارای چهل هزاره واژه است. بنابراین، مشاهده می‌کنیم در این سازمان بی‌نهایت زبان چقدر قدرت مانور وجود دارد، چنان که یک رسانه می‌تواند متناسب با رویکرد سیاسی ـ اجتماعی خود ساختار خبری مستقلی ارایه کند؛ آن گونه که بافت گفتمانی آن با سایر بافت‌ها متمایز باشد.

«
فوکو» با تأکید بر اهمیت ساخت زبان و اندیشه، بر «قرائت متون» به منظور کشف ساختارهای شناخت آدمی اصرار می‌کند. به نظر او، شیوه خاص فهم و دریافت ما درباره جهان، تعیین‌کننده خصلت خاص یک عصر است و این خصلت خود شیوه اعمال قدرت را تعیین می‌کند. از دیدگاه ساختاری «فوکو»، سیاستمداران، صاحب منصبان و اصحاب قدرت و نظایر آنان، به طور عمدی و آگاهانه نهادهای لازم برای تأمین و تضمین امتیازات و حفظ مواضع خود را ایجاد نمی‌کنند، بلکه اعمال افراد به طور کلی در هر عصری برآمده از نظرگاه رایج آن عصر است. به سخن دیگر، ساخت عمل تابع ساخت اندیشه است.

طبقات حاکم و مسلط در یک ساختار اجتماعی نابرابر و تضادآمیز، برای سازگار کردن ذهنیت مردمان با شرایط رنج‌آور عینی، یعنی پر کردن شکاف بین ذهن و عین، به ایدئولوژی و استفاده از مفاهیم ایدئولوژیک و هژمونیک متوسل می‌شوند، زیرا ناسازگاری بین ذهن و عین، برای همیشه نمی‌تواند تداوم یابد. بنابراین، ایدئولوژی ساخته و پرداخته می‌شود تا ذهن را با عین آشتی دهد و وضعیت موجود را تثبیت کند. در چنین مواقعی، زبان بیشترین نقش را در تبلیغات خدعه‌آمیز و مشروعیت ‌بخش دارد. زبان مالامال از مفاهیم ارزشی همراه با نفرت و عشق است. عشق و تجزم به همه آنهایی که تسلیم سازوکار قدرت شدند و نفرت از آنهایی که در این سازوکار آمرانه و فریب‌گونه، حل و جذب نشدند

شمار زیادی از اندیشمندان حوزه ارتباط جمعی، سازو کارهای بازتولید ایدئولوژی را در گفتارهای رسانه ‌ای، به ویژه اخبار مطالعه کرده‌اند. عده‌ای از آنان با بررسی‌های تطبیقی نشان داده‌اند که چگونه رویدادهای واحد، از رسانه‌های جوامع مختلف به شیوه‌هایی کاملاً متفاوت بازتاب یافته‌اند. برای مثال می‌توان به تحقیقات انجام شده توسط «ادوارد سعید» (1981، پوشش خبری اسلام در غرب)، «استیونسن» و «کول» (1980، اخبار خارجی در کشورهای منتخب)، «ملکوت» و «دایانه‌په» (1991)، جانبداری در گزارشگری: تحلیل محتوای پوشش خبری مطبوعات آمریکا از سقوط هواپیمای کره و ایران) و موارد مشابه اشاره کرد



کنترل جریان بین‌المللی اخبار / کنترل در نظام جهانی

هجده دسامبر 2002، سایت اینترنتی بی.‌بی.‌سی خبر داد «آمریکا با پخش برنامه‌های تبلیغاتی که فرماندهان نظامی و غیرنظامی عراقی را مخاطب قرار می‌دهد، سعی دارد فشار روانی بر صدام حسین را تشدید کند». جالب این که این برنامه‌ها را به مدت پنج ساعت هواپیمای آمریکایی «کماندو سولو» که بر فراز عراق گشت می‌زد و توسط یک واحد تخصصی عملیات تجسسی آمریکا اداره می‌شد، پخش می‌کرد. از این هواپیما در آن واحد امواج کوتاه، متوسط و بلند و همچنین امواج تلویزیونی پخش می‌شد. در این برنامه‌ها از مردم عراق درخواست می‌شد حاکمیت صدام حسین را رد کنند.

در طول جنگ اخیر آمریکا با عراق نیز که پس از گذشت یک سال و اندی از حمله به افغانستان در بیستم مارس 2003 آغاز شد، نظامیان آمریکایی و انگلیسی بر فعالیت خبرنگاران نظارت داشتند چنان که حتی پنتاگون خبرنگار فاکس نیوز را از عراق خارج کرد. آنان دو خبرنگار شبکه‌های خبری الجزیره و العربیه را به قتل رساندند و به دفتر شبکه الجزیره در عراق حمله کردند.

در جنگ قبلی خلیج فارس (1991) نیز مردمی که در بغداد جنایات جنگی و کشتار غیرنظامیان را محکوم می‌کردند نوشته‌ای را با این مضمون که «نظارت بر سی.ان.ان را پایان دهید» با خود حمل می‌کردند. نوشته بودریار با عنوان جنگ خلیج فارس اتفاق نیفتاده است، اشاره‌ای پرمعنا به همین سکوت و کنترل رسانه‌ها و قلب واقعیات در ایام جنگ دارد (خسروی، 1378، ص 7). این همان واقعیتی است که اندیشمندان با صراحت به آن پرداخته‌اند. «در دنیای ما، هر چه رسانه‌های ارتباطی بیشتر پیشرفت کرده و حجم اطلاعات بیشتر شده، معنای کمتری به دست آمده است» .

باید گفت که اساس فناوری ماهواره‌ای بر کنترل قرار داده شده است. «در اوایل دهه 1960 یعنی آغاز دستیابی بشر به فناوری ماهواره‌ای جان.اف.کندی، رئیس جمهور وقت آمریکا، گفته بود هدف ما از دستیابی به فناوری ماهواره‌ای «کنترل» است (جعفری چمازکنی، 1374، ص 17).

طی تحقیقاتی که بیست سال بعد (1981) از اظهارنظر کندی صورت گرفت شاهد بودیم که هشتاد درصد مخابره و پردازش داده‌ها در آن زمان توسط ایالات متحده آمریکا صورت می‌گرفت .اکنون با گسترده شدن فعالیت شبکه‌های رایانه‌ای و مطرح شدن جریان داده‌های فرامرزی، مسأله به خطر افتادن حاکمیت ملی بسیاری از کشورها مطرح شده است.

نزد بسیاری از دولت‌ها و ملت‌ها واژه «بیگانه» مترادف با «خطر» شده است. این نخستین باری است که در طول تاریخ تقریباً هر کس از هر طبقه اجتماعی می‌تواند تحت تأثیر تحولات بین‌المللی قرار گیرد. در این بین ما و شما یا جزء گروهی هستیم که این تغییرات آنها را تهدید می‌کند و یا در دسته‌ای قرار داریم که از این روند منتفع خواهند شد اما، تقریباً غیرممکن است به ذهن کسی خطور کند که گروهی از گزند این تغییرات در امان باشند.

«
دیوید روثکوپ» مدیر اجرایی مؤسسه کیسینجر و از سرشناسان دولت کلینتون که در دانشگاه کلمبیا نیز دارای کرسی امور بین‌الملل است با بیان آشکار در خصوص جهانی‌سازی و نقش محوری فرهنگ در آن می‌گوید: «جهانی‌سازی ریشه‌های اقتصادی و پیامدهای سیاسی دارد، با وجود این قدرت فرهنگ را در محیط جهانی، در کانون توجه قرار می‌دهد» (Rothkop, 1971). او سپس به اقتضای موقعیت شغلی خود با توصیه‌هایش ذهنیت دولتمردان آمریکایی را متوجه این موضوع می‌کند. «در عصر اطلاعات، برای سیاست خارجی ایالات متحده یک هدف اساسی وجود دارد و آن پیروزی در نبرد جریان‌های اطلاعاتی جهانی است، حاکمیت بر امواج همان گونه که بریتانیای کبیر بر دریاها حاکم بود» (Rothkop, 1971).

او بدون پرده ادامه می‌دهد: «منفعت اقتصادی و سیاسی ایالات متحده است که اطمینان یابد اگر قرار باشد جهان به سوی داشتن زبان مشترک پیش رود آن زبان انگلیسی است و اگر قرار باشد ارتباطات راه دور، دارای استانداردهای ایمنی و کیفیت مشترک باشد آن، استاندارد آمریکایی است. اگر ملت‌های جهان با تلویزیون ، رادیو و موسیقی به هم پیوند می‌یابند باید از طریق برنامه‌های آمریکایی باشد و اگر ارزش‌های مشترکی ایجاد می‌شود باید به نحوی باشد که آمریکایی‌ها با آن احساس راحتی و آسایش کنند (Rothkop, 1997).

روثکوپ با ارایه این توصیه‌ها به یک نتیجه عجیب می‌رسد و آن «صدور مدل آمریکایی فرهنگ» است. او با به‌کارگیری جملاتی قوم‌مدارانه این گونه نتیجه‌گیری می‌کند: «ایالات متحده نباید از برتری بخشیدن به ارزش‌هایش ابا داشته باشد. آمریکایی‌ها برای آن که مؤدب یا سیاستمدار باشند نیازی ندارند این واقعیت را که از میان فرهنگ‌های تمامی ملل در طول تاریخ جهان، فرهنگ آنان متناسب‌ترین (موزون‌ترین)، تحمل‌پذیرترین، دارای بیشترین اشتیاق به ارزیابی مجدد و بهبود پیوسته و بهترین الگو برای آینده است، انکار کنند. از سوی دیگر، آمریکایی‌ها نباید در مقابل حرف کسانی همانند «لی کوان‌یو» رئیس جمهور سنگاپور و «ماهاتیر بن محمد» نخست‌وزیر مالزی تسلیم شوند که می‌گویند «راهی آسیایی» وجود دارد که غیرآسیایی‌ها نباید درباره‌ی آن قضاوت کنند، باید گذاشت تا چنین راهی بر روند وقایع مربوط به تمام کسانی که در این بخش از جهان زندگی می‌کنند حاکم باشد» (Rothkop, 1997).

این استاد روابط بین‌الملل و صاحب منصب دولت آمریکا، راهبردهای لازم برای رسیدن به این اهداف را چنین بیان می‌کند: «آمریکایی‌ها باید چهره خود را ارتقا دهند. استفاده از ابزارهای عصر اطلاعات برای انجام چنین کاری بی‌شک صلح‌آمیزترین و قدرتمندترین ابزار پیشرفت منافع آمریکایی‌ها است ایالات متحده ترافیک جهانی اطلاعات و ایده‌ها را تحت سیطره‌ خود دارد. موسیقی آمریکایی، فیلم آمریکایی‌، تلویزیون آمریکایی و نرم‌افزار آمریکایی آنقدر بارز و غالب و آنقدر عیان هستند که در هر نقطه‌ای از زمین در دسترسند ، ما باید ماهیت و اهمیت عمیق فضای اطلاعاتی در حال ظهور و توانایی بالقوه آن را با عنوان یک پردازشگر فرهنگی سازمان‌دار، عامل تحکیم‌بخش دموکراسی، وسیله مرتبط سازنده جهانی و ارتباط‌گر نهایی بشناسیم». (Rothkop, 1997).

کندوکاو در وضعیت کنونی روابط بین‌الملل نشان می‌دهد استقلال رفتاری مجموعه‌های ملی تا حد زیادی کاهش یافته و در مقابل، مجموعه‌های فراملی رشد انکارناپذیری در عرصه جهانی پیدا کرده‌اند. این میدان گسترده، در عرصه فرهنگ فرایندی پیش رو دارد که به شکل‌گیری جامعه اطلاعاتی منجر شده است. در این حوزه، ماهواره‌ها، اینترنت و همچنین سازمان‌های بین‌المللی مانند اتحادیه بین‌المللی ارتباطات راه دور و یونسکو فعالیت دارند و غول‌های ارتباطی مانند چهار خبرگزاری غربی بر تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی و ملی تأثیر می‌گذارند. بنابراین «دگرگونی فرهنگی» از مفاهیمی است که نشان‌دهنده مصونیت نداشتن فرهنگ‌های ضعیف و بدون پشتوانه فناورانه در برابر تأثیرپذیری از فرهنگ‌های جهان‌گستر است. وابستگی و برخورد فرهنگ‌ها از طریق بزرگراه‌های اطلاعاتی مشکلات فزاینده‌ای را برای واحدهای اجتماعی در سطح دولت ـ ملت، جوامع و افراد در راه حفظ هویت‌شان ایجاد کرده است. البته این نکته را باید توضیح داد که این بزرگراه‌های اطلاعاتی خود می‌توانند در مسیر آگاهی‌بخشی و بالا بردن فشار وجدان جهانی در هنگام وقوع آسیب‌های جهانی، منطقه‌ای و ملی مورد استفاده قرار گیرند اما مالکیت انحصاری این شبکه‌های فراملی، اطلاع‌رسانی واقع‌گرایانه در مورد رویدادهای بعضی از مناطق را که با صاحبان این شبکه‌ها برخورد منافع دارند دچار تحریف کرده و با دگرگون کردن واقعیت مخاطبان را گمراه می‌کند.

ساموئل هانتینگتون، استاد کرسی حکومت در دانشگاه هاروارد نیز در مقاله «رویارویی تمدن‌ها» که در سال 1993 در نشریه “Foreign Affairs" به چاپ رسید و در مجامع مطالعاتی و روابط بین‌الملل انعکاس گسترده‌ای یافت منبع اصلی برخورد در جهان جدید را دارای ماهیتی فرهنگی می‌داند نه اقتصادی. وی تفاوت‌های موجود بین تمدن‌ها را اساسی ذکر می‌کند و با اشاره به افزایش روند خودآگاهی تمدنی می‌گوید: «روابط بین‌المللی به گونه‌ای فزاینده به سمت غربی شدن حرکت کرده است چنان که تمدن‌های غیرغربی نقش بازیگر را بر عهده دارند و روابط بین «غرب و دیگران» محور اصلی سیاست‌های جهانی خواهد بود. او کانون درگیری را در آینده غرب و چند کشور اسلامی کنفوسیوسی می‌داند (احراری، 1380).

هانتینگتون با اشاره به این موارد و ذکر مثال‌های گوناگونی از رشد خودآگاهی تمدنی در نقاط مختلف و شرح سرشت تمدن‌ها، راهکارهایی را که باید سیاستمداران غرب در کوتاه مدت و بلندمدت مورد توجه قرار دهند، عرضه می‌کند، راهکارهایی که در حقیقت گوشه‌ای از تفکر حاکمان کشورهای غربی است. از دید او «منافع غرب به روشنی ایجاب می‌کند همکاری و یگانگی بیشتری در درون تمدن خود، به ویژه بین اجزای اروپایی و آمریکای شمالی آن، به وجود آورد ، دامنه قدرت نظامی کشورهای کنفوسیوسی ـ اسلامی را محدود کند و اختلافات و درگیری‌های موجود بین کشورهای اسلامی و کنفوسیوسی را مورد بهره‌برداری قرار دهد؛ از گروه‌هایی که در درون تمدن‌های دیگر به ارزش‌ها و منافع غرب گرایش دارند پشتیبانی کند و آن دسته از نهادهای بین‌المللی را که منعکس‌کننده منافع و ارزش‌های غرب هستند و به آنها مشروعیت می‌بخشند تقویت و تشویق کند» (احراری، 1380).
آنچه در راهکارهای پیشنهادی هانتینتگتون، که بسیاری از آنها در حال حاضر عملی شده و یا در برنامه‌ریزی‌های استراتژیکی غرب مورد توجه قرار گرفته، قابل تأمل است، این نکته است که این برنامه‌ها از چه طریقی قابل اجرا است. آیا می‌توان در این مبارزه فرهنگی نقش رسانه‌ها را نادیده گرفت؟ غرب از چه طریق می‌تواند بر نقاط مورد اختلاف کشورهای اسلامی ـ کنفوسیوسی دست بگذارد و بر آنها اصرار ورزد؟ آیا این کار جز از طریق تضعیف اتحادیه‌های منطقه‌ای خطرناک و بی‌اثر کردن فرهنگ خلاق و نوآور دیگران امکان‌پذیر است؟

همان گونه که نظریه‌پردازان قدرت معتقدند، در نظام بین‌المللی کنونی عناصر عمده‌ای که ایجادکننده مقام و موقعیت یک کشور بزرگ است عبارتند از: «استعداد و توانایی اقتصادی» همراه با «برخورداری از ابزار فناورانه و رسانه‌ای» و ما مشاهده می‌کنیم که بهره‌گیری از این عناصر عملاً فرصتی را برای جهان غرب به ارمغان آورده که اعضای آن توانسته‌اند در سطح بین‌الملل با اکثر کشورهای جنوب برابری کرده و به معنای واقعی بر آنها تسلط یابند چنان که در حال حاضر می‌بینیم «قدرت» و «حق»، بدون هیچ اختلافی در طرفی واحد قرار گرفته‌اند (احراری، 1380).

برای شناخت عملکرد رسانه‌های بین‌المللی و روشن شدن موضوع‌های فوق باید سه سطح «ساخت»، «فرایند» و «واقعه» را مورد توجه قرار داد. به عبارتی باید به شکل نظام سرمایه‌داری جهانی که رسانه‌ها را به عنوان ابزاری برای آماده‌سازی بسترهای فرهنگی و فکری مصرف‌گرایی در کشورهای پیرامون، به کار می‌گیرد تکنیک‌های تبلیغ و اطلاع‌رسانی که در این فرایند به جذب دو قشر اندیشمند و متوسط جوامع جنوب کمک می‌کند و «واقعه‌ای» که در این کشورها روی داده و به آن «از خودبیگانگی فرهنگی» نام داده می‌شود، پرداخته می‌‌شود. در این طیف «انحطاط فرهنگی» به «انحطاط سازمان اجتماعی» و به دنبال آن «زوال نظام اقتصادی» در کشورهای جنوب منجر شد و آنها را به رانده‌شدگانی در نظام جهانی تبدیل کرد که سعی دارند امروز را پیروز به فردا برسانند.

بنابراین در دنیای جهانی شده، رقابت اقتصادی مبتنی بر تولید اطلاعات یک «رقابت امنیتی» محسوب می‌شود و تمام پیشرفت‌ها بر فناوری ‌های مربوط به آن متمرکز است. این تحولات اقتصادی و ارتباطی است که تأمین‌کننده امنیت است. در این میان کشورهایی که در این دو زمینه ضعیف هستند روز به روز حاشیه‌ای‌تر شده و وضعیت وخیم‌تری پیدا می‌کنند زیرا حضور «دولت‌های رسانه‌ای» در عرصه جهانی و تأثیر بر تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی «روحیه خودگردانی» دولت‌های ضعیف و فاقد امکانات را تحت تأثیر قرار می‌دهد چنان که همه دولت‌ها سعی دارند حضور خود را در رسانه‌ها اعلام کنند و به تعبیری «حضور در رسانه‌ها به معنی وجود واقعی است».

بنابراین نظر، مدیران نظام‌های سیاسی ـ اقتصادی قدرتمند مانند آمریکا، انگلیس و فرانسه برای افزایش نفوذ و مشروعیت با به‌کارگیری امکانات ارتباطی‌ای چون چهار غول خبری آسوشیتدپرس، یونایتدپرس، رویترز و فرانس پرس و شبکه‌های رادیو ـ تلویزیونی فراملی، اوضاع سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشورهای پیرامون را آن گونه که مطابق منافع خود باشد تغییر می‌دهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 22:43  توسط لیلا - دانشجو90238055220236   | 
درباره رسانه های تصویری یعنی سینما و به خصوص تلویزیون، همیشه حساسیت زیادی از همان زمان ورود آنها به صحنه زندگی مردم وجود داشته است...

عقل سلیم نیز حکم می کند رسانه ای که از ۲ طریق بینایی (که موثرترین و عمده ترین حس است) و شنوایی (که مستقیم با اندیشه سر و کار دارد)، بر مخاطب تاثیر می گذارد، به ناگزیر تغییراتی در او ایجاد کند.
از آنجا که کودکان پیش از دبستان و کم سوادان و بی سوادان هم از این دو رسانه استفاده می کنند به ناگزیر تاثیرشان بیشتر هم خواهدشد. این موضوع در تقابل با رسانه های گروهی چاپی نظیر روزنامه، مجله و کتاب است که استفاده از آنها نیازمند حداقلی از سواد است و بی سوادان و کم سوادان و کودکان پیش از مدرسه آنها را نمی خوانند و فقط افراد باسواد و فرهیختگان می توانند از آنها بهره ببرند.

از دلایل نگرانی های صاحبنظران درباره سینما این بود که گرچه این رسانه می تواند برای آموزش و اطلاع رسانی و نشر فرهنگ به کار رود، اما به عنوان یک کالای تجاری برای فروش بیشتر به نمایش خشونت و قانون شکنی و مسایل جنسی می پردازد و باعث تاثیر و ترویج این موضوعات در سینماروها که از هر قشر و سطح آگاهی ای هستند، می شود. در برابر این نگرانی می توان چنین پاسخ داد که سینماروها در مجموع زیاد نیستند و تماشای فیلم در محیطی غیرواقعی انجام می شود یعنی سالن سینما که با محیط عادی زندگی کاملا متفاوت است و رفتن به سینما و برگشت به خانه، مستلزم تشریفات و طی مسافتی است و این نکته را به بیننده می فهماند که با یک تجربه واقعی در محیط روزانه زندگی روبرو نیست.

این نکات در مورد تئاتر یعنی سلف سینما که سابقه ای دست کم دو هزار و پانصد ساله دارد نیز صادق است و جالب آنکه تاکنون هیچ کس به تئاتر به عنوان رسانه مروج پرخاشگری ایراد نگرفته است حال آنکه در فخیم ترین نمایشنامه همه اعصار یعنی «تراژدی هملت» اثر شکسپیر، موارد جنایت، خیانت و توطئه فزون از شماراست. شاید تعداد اندک بینندگان نمایش ها، ترویج نشدن پرخاشگری در سطح جامعه را به وسیله تئاتر توجیه کند اما واقعیت عمده تر، تفاوت فرهنگی تماشاگران تئاتر با دیگر مردمان است زیرا جز فرهیختگان کسی به تماشای این گونه نمایش ها نمی رود و درنتیجه جز پند و فرهنگ آموزی از آنها حاصل نمی شود.

در مورد تلویزیون اما وضع فرق می کند. تلویزیون واقعیات پرخشونت و خشونت های تخیلی را به خانه و به محیط زندگی کودک و نوجوان می برد و آثار سینمایی و نمایشی را که پیش از این فقط در مکان های ویژه و برای افراد معدود به نمایش درمی آمد به لطف امواج جادویی الکترومغناطیسی در خانه ها به نمایش درمی آورد. ویدیو، لوح های فشرده تصویری، و اینترنت هم کار را پیچیده تر کرده اند. در چند سال اخیر رواج بازی های خشن رایانه ای بین کودکان و نوجوانان به نگرانی ها افزوده است. در اینکه رسانه های تصویری می توانند در ذهن و رفتار دگرگونی به وجود آورند، تردیدی نیست. تاثیرات تلویزیون در محدوده تجاری و تاثیر آن به عنوان رسانه تبلیغی از
۶۰ سال قبل در کشوری که گسترده ترین شبکه های تلویزیونی و بیشترین بینندگان را در چند دهه گذشته داشته است، (یعنی در ایالات متحده آمریکا) بررسی شده است. براساس نتایج پژوهش ها، تغییر در مشاهده برنامه های تلویزیونی و آگهی های بازرگانی باعث تغییر متناسبی در خرید کالا به وسیله مردم می شود، به همین دلیل است که سرمایه داران آمریکایی هر سال صدها میلیارد دلار مستقیم و غیرمستقیم خرج پخش تبلیغات در تلویزیون می کنند.

نتایج پژوهش ها نشان می دهد کودکان سال اول دبستان به طور متوسط
۲۵ ساعت در هفته، کودکان سال پنجم دبستان ۳۰ ساعت و نوجوان سال دوم نظری ۲۰ ساعت در هفته تلویزیون تماشا می کنند. نیمی از کودکان پیش از مدرسه همان بازی هایی را که در تلویزیون می بینند، انجام می دهند. سه پنجم آنان ترانه ها یا تکیه کلام هایی را که در مجموعه های تلویزیونی می بینند، تکرار می کنند و دو سوم بچه ها تا ۲ سال پس از تماشای یک مجموعه تلویزیونی به این کار ادامه می دهند. کودکان تا ۶ سالگی ارتباط بین صحنه های فیلم ها را درنمی یابند و فیلم ها را به صورت یک توالی از رویدادهای نامرتبط درک می کنند. در ۷ سالگی یک دگرگونی کیفیتی روی می دهد و می فهمند ورای دگرگونی های ظاهری، نظمی منطقی وجود دارد و به اصطلاح داستان فیلم را متوجه می شوند. کودکان کمتر از ۳ سال عموما انگیزه ها و عواقب خشونت را نمی فهمند. ۳ ساله تا ۶ ساله ها درک متوسطی دارند و از ۹ سال به بالا ادراک بالاتر می رود.

کودکان معتاد به تلویزیون بیش از
۴۰ ساعت در هفته تلویزیون می بینند. این معتادان از نظر روابط بین فردی منفعل و خجولند و بازی های انفرادی را به تماس با همسالان ترجیح می دهند. این احتمال وجود دارد که کودکان گوشه گیر و آنهایی که تنهایی را ترجیح می دهند به تلویزیون، اینترنت و بازی های رایانه ای گرایش یابند.

نتایج بررسی های «باندورا»، پژوهشگر معروف که اصولا باعث پرورش نظریه یادگیری اجتماعی شد، نشان داد تماشای خشونت چه در محیط واقعی و چه در تلویزیون پرخاشگری در روابط بین فردی را افزایش می دهد. گرچه ایرادهایی از نظر روش شناسی بر پژوهش های باندورا گرفته شده است اما همچنان معتبرند و به خصوص تاثیرات کوتاه مدت دیدن خشونت را مسجل می کنند.

احتیاط حکم می کند همانندسازی با قهرمانان منفی تلویزیونی را عامل عمده بزهکاری ندانیم زیرا این عامل در کل محیط زندگی، روابط خانوادگی و شخصیت فرد بزهکار نهفته است. در عین حال گاهی نمونه هایی از اتفاق های فجیع به عنوان شاهدی بر بدآموزی های تلویزیون بیان می شود. از جمله کودکی که به تقلید از قهرمان سریال تلویزیونی «بت من» قصد پرواز در آسمان را داشت و نادانسته با ریسمانی که به گردن او گیر کرد، کشته شد یا کودکی که به تقلید از یک فیلم تلویزیونی، شیشه خرده در غذای اهل خانه ریخت تا ببیند چه اتفاقی می افتد یا پسر
۶ ساله یک پلیس که از پدر تقاضا کرد گلوله واقعی در اختیارش بگذارد زیرا زمانی که او به سمت خواهر کوچک ترش با ۷ تیر اسباب بازی شلیک می کند، نمی میرد. مورد اخیر که در تهران روی داد و در آن یک پسر برای اینکه به روح تبدیل شود، به تقلید از یک مجموعه تلویزیونی باعث خفگی و مرگ مغزی خود شد، در این چارچوب کلی قابل بحث است.

نتایج پژوهش ها می گوید کودکانی که در خانواده های ناشاد با روابط سرد بارمی آیند، گرایش بیشتری به تنهایی، بازی های انفرادی، تلویزیون و رایانه دارند. گرایش کودکان و نوجوانانی که با محرومیت و خشونت روبرو هستند، به برنامه های خشن تلویزیونی بیشتر است و گاهی راه ابراز خشونت را از تلویزیون یا بازی های رایانه ای می آموزند. درواقع تلویزیون، آنچنان را آنچنان تر می کند. توجه داشته باشید حتی در بی بند وبارترین کشورهای غربی نیز برای دیدن فیلم ها و مجموعه های تلویزیونی طبقه بندی سنی وجود دارد که پدر و مادر علاقه مند به فرزند، آنها را در نظر می گیرند. شاید بهتر است این طبقه بندی سنی در مورد فیلم های سینمایی یا مجموعه های تلویزیونی که حاوی مسایل پرخاشگرانه یا موضوعات دیگر که برای کودک و نوجوان قابل درک نیست، در ایران هم اجرا شود. چه بهتر که پدران و مادران به فرزندان خود نزدیک تر باشند، آنان را با طبیعت زیبای آفریده خداوند و روابط مهرآمیز بین انسان ها و محبت به همه موجودات زنده آشنا کنند تا سلامت روانی شان بیشتر شود. نباید بچه ها را با تلویزیون به حال خود رها کرد، باید مراقب بود چه نوع فیلم یا برنامه ای را از هر رسانه ای می بینند و در صورت لزوم در مورد ابهام های موجود در این نمایش ها به فرزندان توضیح داد. در این صورت است که کودکان از برنامه های مفید تلویزیون خواهند آموخت و بدآموزی از این رسانه برای آنها به حداقل خواهد رسید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 22:31  توسط لیلا - دانشجو90238055220236   | 

مدل تاثیر رسانه مرتبط با مشکلات اجتماعی

برای تشریح و بیان خشونت‌های اجتماعی ، محققان باید  از موضوع خشونت کار خود را آغاز کنند و  سعی کنند تا در مورد آن و آنچه که تا بحال اتفاق افتاده ، توضیحاتی ارائه دهند.این امر میتواند  با مطالعه شرایط کسانیکه  در این گونه موضوعات درگیر هستند ، هویتشان ، سوبقشان ،و ویژگی‌‌هایشان از نظر رفتاری و خانوادگای و ...مورد بررسی‌ قرار گیرد .  تاثیر رسانه‌ها رویکردی است که مفهوم آن از مشکلات و عواقب آن ناشی‌ میشود تا در جامعه بشری نسبت داده شود .

این یک نقطه شاخص است . جرم شناسان ، در تلاش حرفه‌ای خود خشونت و جرایم را توضیح می‌‌دهند  ، اما تشریح آنان از طریق رسانه‌ها نیست ،بلکه عوامل  تسیرقزر دیگری نظیر فقر  ، بیکاری ، بی‌ خانمانی  ،رفتار خانوادگای  و حتا طبقه اجتماعی ، نیز در این جریان نقش دارند . در یک مطالعه که من آن را یک تحقیق صحیح تلقی‌ می‌کنم ، با ۷۸ نوجوان مجرم و بزهکار  که بیشتر جرم آنها عمل خشونت بود ، مصاحبه انجام شده و در این مصاحبه‌ها به دنبال رد پأی از تاثیر رسانه‌ها بر عمل مجرمانه آنان بوده‌اند. در مقایسه با یک گروه ۵۰ نفری از دانش آموزان مدرسه متوسطه با همان سن و سال ، به این نتیجه دست یافتیم که نوجوانان بزهکار ، کمتر از گروه اول ، یعنی‌ دانش آموزان دبیرستانی‌ ، از رسانه‌ای مانند تلویزیون  استفاده میکرد اند.و یا اساسا  دست رسی‌ کمتری به تکنولوژی‌های ارتباطی‌ داشته اند، و یا هیچ گونه علاقه‌ای از خود نسبت به برنامه ‌های خاص بروز نداده اند ، و از برنامه‌های که سایه هم سن و سال‌هایشان لذت می‌‌بردند ، برای آنها لذتی نداشته است. این نکته نشان میدهد که زمانی‌ که از نوجوانان بزهکار پرسش میشود که اگر شما به جائی یکی‌ از کسانی‌ که از تلویزیون تصویر‌شان نمایش داده میشود بودید ، چه شخصیتی را برای خود انتخاب میکردید ، یا دوست داشتید به جائی چه کسی‌ باشید ؟

                               مجرمان از طرح این پرشش احساس ناآ خوشایندی داشتند و مشخصا درک این نکته که چرا کسی‌ باید به جائی کس دیگری باشد ،نگران به نظر میرسیدند.در مصاحبه‌های مختلف و متعدد اظهار کرده بودند که ما اکثرا یک تلویزیون کوچک در اختیار داشتم ، اما برنامه  مورد علاقه خود را نمیتوانستند به خاطر بیاورند و بنابر این نمی‌‌توانستند شخصیت خاصی‌ را به عنوان جایگزین خود اعلام کنند. نهایتا موشکه شد که هیچ گونه وابستگی به هیچ رسانه‌ای ندارند. میتونیم این طور استنباط کنیم که علل بزه کاری این جوانان بیشتر به سوابق و سایر عوامل اثر گذار مربوط میشود تا تاثیر مخرب رسانه‌ها در خشونت آنان .( هر چند باید زمینه‌های مطالعاتی بیشتری برای اعلام این ادعا  فراهم شود   ).تاثیر رسانه‌ها اگر چه خود به عنوان نقطه شروع است ، اما نباید آنها را بوسیله آزمایشات متعدد با رسانه‌های مختلف درگیر کنیم .چرا که مطالعه بر روی تاثیر رسانه‌های جمعی‌  معمولا موجب رفتار قالبی در مخاطب شده و تصویری از رضایت آنها از محتوی رسانه را ایجاد می‌کند. در شرایط عموم <سوابق> ریکردی اشتباه است که بیشتر به فرد مربوط میشود تا به یک جامعه عموم در ارتباط با رسانه‌های جمعی‌.   رویکرد دقیق فرد گرأی برخی‌ از روان شناسان ، نشی‌ از همین تفکر است که به دلیل وجود برخی‌ باور‌ها و اعتقادات ، برخی‌ از افراد در زمان‌های خاص و در شرایط خاص ، تحت تاثیر برخی‌ از مطلب رسانه‌ها قرار میگیرند و برداشت منفی‌ از آن میکنند که حذف چنین رسانه‌ای شاید قدم مثبتی برای جامعه  تلقی‌  گردد .این برداشت همانند این است که ما در مورد کاهش تصادفات جاده‌ای اینطور بحث کنیم که راننده فقیری که بد رانندگی می‌کند ، بگیریم و زندانی کنیم .در این صورت بدیهی‌ است که ما به یک جز کوچکی از مشکل بزرگ توجه کرده ایم ، و یا صورت  مساله را به جای حل کردن آن پاک کردیم

مدل تاثیر بر رفتار کودکان

فرد گرأی در روانشناسی‌ نظم ، نیز تاثیر زیادی دارد ، بطوریکه کودکان بیشتر تحت تاثیر قرار میگیرند. روان شناسی‌ در طول دو دهه اخیر ، دوران کودکی را دوران ساخت اجتماعی کودکان در نظر میگیرد که توسط سنّت‌ها ، نگرش‌ها ، باورها‌ای مذهبی‌ (اعتقادات) که در جوامع مختلف و زمان‌های مختلف  به شکل‌های گوناگون بوده است ، شکل میگیرد. روان شناسی‌ کودکان ، در روانشناسی‌ پیشرفته هنوز باقی‌ مآنده است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 22:30  توسط لیلا - دانشجو90238055220236   | 


 سرمایه اجتماعی" امروزه نقش مهمتری را در میان سایر سرمایه ها مانند، سرمایه فیزیکی و انسانی در جوامع ایفا می‌کند.این سرمایه انسجام بخش روابط میان انسانها با سازمانها و شبکه های ارتباط جمعی و گروهی است. در نبود آن، سایر سرمایه ها اثر بخشی خود را از دست داده و پیمودن راههای توسعه و تکامل فرهنگی و اقتصادی، ناهموار و دشوار خواهد بود. سرمایه اجتماعی نیز مانند سایر سرمایه ها مولد است و امکان دستیابی به اهداف مشخصی را فراهم می‌کند که بدون آن غیرقابل دسترسی خواهد بود.این سرمایه بستر مناسبی برای بهره برداری سرمایه های انسانی، فیزیکی و راهی برای موفقیت یک جامعه محسوب می‌شود.از طرف دیگرسرمایه سياسي نيز با مدني‌انديشي، مشاركت، شهروندي، گرايش و دخالت سياسي، علاقه به منافع و مصلحت عمومي، تحمل سياسي، توانايي مصالحه و سازش و اطمينان به نهادهاي سياسي، مترادف است. از بسياري جهات، مفاهيم سرمایه اجتماعی و سرمايه سياسي را مي‌توان نسخه‌هاي دانش اجتماعي مدرن از مفهوم كلاسيك برادري، آزادي و برابري دانست. با این حال سرمایه اجتماعی و سرمایه سیاسی از جهاتي شبيه و از جهات ديگر متفاوتند. سرمایه اجتماعي از طريق تجربه‌هاي دست اول و ارتباط مستقيم با ديگران، برقرار مي‌شود. درحالي كه سرمایه سياسي معمولاً غيرمستقيم و با فاصله و غالباً از طريق رسانه‌ها، به وجود مي‌آيد. همانطور كه سرمایه اجتماعي براي زندگي اجتماعي مدني ضروري است، سرمایه سياسي نيز براي زندگي پايدار و دموكراتيك ضرورت دارد. به عنوان مثال، تحقيقات اخير نشان مي‌دهد كه اعتماد اجتماعي و سياسي، فرصت‌هاي شهروندان را در پرداخت ماليات‌هايشان به طرز چشمگيري زياد مي‌كند. به اين ترتيب اعتماد امكانات عملي همكاري اجتماعي را افزايش مي‌دهد. اما نکته مشترک در این دو مقوله اجتماعی وسیاسی وابستگی هر چه بیشتر انها در دنیای امروز به رسانه های جمعی است.از انجا که رشد سرمایه سیاسی و اجتماعی درگسترش روابط انسانی درجوامع صنعتی وپیشرفته امری بدیهی به حساب می اید درنتیجه بررسی نوع تاثیر گذاری رسانه های جمعی بر شکل گیری ورشد این دو مقوله اجتماعی  حائز اهمیت فراوانی است.در این مقاله تلاش شده است جنبه های مختلف این تاثیر گذاری مورد بررسی قرار گیرد.

 تعاریف:

شبکه ی اعتماد

گروهی که بر اساس اعتماد متقابل به یکدیگر، از اطلاعات، هنجارها و ارزش‌های یک‌سانی در تبادلاتشان استفاده می‌کنند، نقش زیادی در تسهیل فرایندها و کاهش هزینه‌های مربوط به اینگونه تبادلات دارند.
شبکه‌ی اعتماد می‌تواند بین افراد یک گروه و یا بین گروه‌ها و سازمان‌های مختلف به وجود آید.

جامعه ی مدنی

جامعه‌ی مدنی حوزهایی از اجتماع است که در کنار نظام اداری دولت و اقتصاد قرار می‌گیرد، یا به تعبیری واسط بین بخش بازار و بخش حکومتی است.

اعتماد اجتماعی

اعتماد نوعی تعامل فردی است که در تعاملات و روابط اجتماعی از نوع افقی نمود پیدا می‌کند. ایجاد اعتماد در روابط اجتماعی ناشی از دوستی‌ها و شناخت افراد از تعامل یکدیگر است و این یعنی انتظار عمل صادقانه از طرف مقابل.
این اعتماد نتیجه تعاملات اجتماعی موجود در گروه‌ها، انجمن‌ها و فعالیت‌های اجتماعی است. اگر این اعتماد از حد فردی به سطح اجتماعی انتقال یابد، به عنوان یک سرمایه‌ی با ارزش تلقی می‌شود.

انسجام اجتماعی

انسجام نیز به معنای توافق جمعی بین اعضا و تعامل‌گران یک جامعه است که این توافق حتی در بین خرده فرهنگ‌ها نیز در استفاده از حقوق شرعی افراد باید وجود داشته باشد.

مشارکت اجتماعی

مشارکت فرایندی است که در آن همه‌ی افراد متعامل در اختیارات سهیم، از فرصت‌ها و قدرت‌ها بهره‌مند می‌شوند و در نظارت بر روند رسیدن به اهداف مشترک دخیلند و به طور کلی در قاعده هرم قرار دارند.
این سه مؤلفه‌ی "سرمایه اجتماعی"؛ یعنی " اعتماد اجتماعی"، "انسجام اجتماعی" و " مشارکت اجتماعی"، همگی در یک رابطه‌ی متعامل با همدیگر قرار دارند.

 

رسانه‌های جمعی و سرمایه اجتماعی

در سال‌های اخیر در علوم اجتماعی درباره‌ی سرمایه اجتماعی بحث‌های زیادی شده است. تعداد مقالات نشریاتی که در خصوص سرمایه‌ی اجتماعی موجود است، نشانگر این است که تب سرمایه اجتماعی در حال افزایش است و شواهدی برای فروکش کردن این تب وجود ندارد. این در حالی است که تعداد بی‌شماری از سیاست‌گذاران و روزنامه نگاران نیز در تلاشی مشابه با این مفهوم آشنا شده‌اند و از این طریق این مفهوم وارد زبان عموم مردم شده است.

تعریف سرمایه اجتماعی در اصل از مطالعه سنت‌های سیاسی ایتالیا توسط رابرت پوتنام دانشمند علوم سیاسی به وجود آمده است. او آن را در پژوهش‌های بعدی خود، یعنی در مطالعه‌ی ارتباطات اجتماعی امریکا به کار برد. موضوع اصلی کار او، بر روی امریکایی‌هایی بود که از سال‌های 1960 به بعد به‌طور یکنواخت تمایل به کنارگیری از زندگی اجتماعی دارند. او رسانه‌های جمعی را یکی از مهمترین عامل این روند معرفی می‌کند. موضوع تحقیقات او فقدان سرمایه اجتماعی در امریکا است که مربوط به ترس‌ها و امیدهای بسیاری از انسان‌ها است. او توجه بسیاری از متخصصان، سیاست‌گذاران و حتی عموم مردم را به خود جلب کرده است. او وجود سرمایه اجتماعی را خوب و فقدان آن را بد می‌داند. او خواستار انجام عملی برای باز گرداندن جامعه به سلامت است.

پوتنام معتقد است که تغییرات و رشد روزافزون تکنولوژی و فن آوری رسانه‌ها، به‌ویژه افزایش سرگرمی‌های تلویزیون به عنوان منبع اصلی تن آسایی امریکائیان است. او تلویزیون را مجرم اصلی در انزوای تدریجی آمریکایی‌ها و تحلیل" سرمایه اجتماعی" (این امر موجب قطع جریان اجتماع می‌شود)، می‌داند. او می‌گوید : "فن‌آوری نقشی اساسی در خصوصی شدن فزاینده‌ی تجربه دارد، که به نوبه‌ی خود به شکل گیری جامعه‌ای متفرق و بی‌سامان منجر می‌شود. جامعه‌ای که در آن حفظ روابط سنتی و خانوادگی بسیار دشوار است. روابط بین انسان‌ها متزلزل‌تر می‌شود. این امر به‌صورت فزاینده‌ایی در میان نسل جوان رو به رشد است." او معتقد است جامعه‌ی امریکایی به سوی آنچه او آن را "بولینگ یک نفره"(Bowling Alone ) یا به عبارتی تنها بازی کردن می‌خواند، گرایش دارد.

پوتنام اصطلاح "بولینگ یک نفره" را برای اولین بار، در عنوان مقاله‌ای در یک نشریه‌ی گمنام در سال 1995 به‌کار برد و توجه بسیاری را به خود جلب کرد. او بار دیگر این عنوان را برای کتاب مفصل و معروف خود در زمینه سرمایه اجتماعی استفاده کرد. پوتنام بر اساس مطالعات و شواهد عینی در خصوص تنها بازی کردن تعداد زیادی از افراد در باشگاه‌ها، این ایده را به وجود آورد که مردم به‌تدریج به‌سوی انزوا طلبی و بی علاقگی به شراکت در کارهای اجتماعی و گروهی کشیده شده‌اند و تنها بودن و تنها بازی کردن را ترجیح می‌دهند. پوتنام بر این باور است که صرف وقت در پای رسانه‌های جمعی به‌ویژه تلویزیون انسان را از اندیشیدن به موضوع‌های جدی اجتماعی باز می‌دارد. نمونه‌هایی از قبیل کاهش کارهای داوطلبانه اجتماعی و خدمت به انسان‌های نیازمند ناشی از همین دل‌مشغولی‌های بیش از اندازه‌ی مردم به برنامه‌های تلویزیونی، رادیو و به خصوص اینترنت است. ظاهراً آنچه را که رسانه‌ها به مردم انتقال می‌دهند بازتاب این نکته است که ما چه تصویری از خود به عنوان یک شهروند داریم.

اگر یک رسانه این تصویر را در ذهن مردم جا بگذارد که دیگران نه تنها از پرداخت مالیات خوداری می‌کنند، بلکه، برای دریافت کمک‌های اجتماعی از دولت، تقلب نیز می‌کنند، در آن صورت بقیه‌ی مردم نیز به این فکر می‌افتند که لزومی ندارد از خود نسبت به وظایف اجتماعی صداقت نشان دهند.

استفاده مؤثر از رسانه‌های ارتباطی در دنیای امروزی، نقش بسیار مؤثر آن را آشکار خواهد کرد. حتی درسطح سازمانی نیز استفاده از نشریات و خبرنامه‌های داخلی، پوسترها، فیلم‌ها، شبکه‌های رایانه‌ای و حتی اینترنت نیز در تقویت این مؤلفه‌های فرهنگی بسیار مفید است.

"آنتونی گیدنز" ( Anthony Giddens) از رسانه‌های جمعی و گروهی به‌عنوان ابزارهای اشاعه‌ی " سرمایه اجتماعی" یاد می‌کند. او معتقد است که رسانه‌های جمعی، ابزار شناسایی، استمرار و ترویج، حفظ و یا انتقال سرمایه‌های اجتماعی هستند. ظهور رسانه‌های جمعی و گسترش عظیم آن سبب کاهش ابهامات در اجتماع شده است.

گیدنز می گوید:" اخیراً تغییری در رسانه‌ها در جهت کم شدن میزان اعتماد به‌وجود آمده است که کاهش اعتماد میان آمریکائیان از مصادیق آن است." از طرفی در سال‌های اخیر تکنیک‌های جدید رسانه‌‌ای سبب بازسازی و باز پس گیری اعتماد‌ها شده است. رشد و افزایش اعتماد به اخبار تلویزیون و ثبات اعتماد به مطبوعات نشان می‌دهد که کاهش اعتماد به بعضی نهادها، ناشی از قدرت فزاینده‌ی رسانه‌ها، به عنوان منبع و تفسیر کننده‌ی اطلاعات است. یکی از منابع سه گانه‌ی اطلاعات رسانه‌های جمعی هستند که علاوه بر تولید اطلاعات و تفسیر، آموزش را نیز به‌همراه دارند.

نفوذ و گسترش سینما، تلویزیون، اینترنت و سایر رسانه‌های جمعی در سطوح مختلف سنی سبب توسعه‌ی اعتماد اجتماعی میان نسلی در زمینه‌ی حوزه‌های مختلف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی شده است.

"هربرت مارکوزه" ( Herbert Marcuse) که منتقد شدید تکنولوژی نوین بود، معتقد است که تکنولوژی در جامعه‌ی نوین به فراگیرندگی توتالیتارینسم Totalitarianism می انجامد، در واقع می‌گوید:" این تکنولوژی با روش‌های مؤثر‌تر، منجر به نظارت خارجی بر افراد می‌شود. نمونه بارز آن تلویزیون است که برای اجتماعی کردن و ساکت کردن مردم به‌کار می‌رود."
او تکنولوژی را وسیله‌ای برای تسلط بر مردم، سرکوب تعقل و تجاوز به استقلال افراد می‌داند.

نتیجه‌ی آن، ظهور پدیده‌هایی است که مارکوزه آن را جامعه‌ی تک بعدی society Unidiension خوانده است. در چنین جامعه‌هایی افراد توانایی تفکر انتقادی و منفی درباره‌ی‌ جامعه را از دست می‌دهند. "مارکوزه" این نظر اصلی مارکس را حفظ کرده است که تکنولوژی را برای ساختن یک جامعه‌ی بهتر می‌توان به‌کار بست.

رسانه­ها، سرمایه سیاسی و ثبات سیاسی

نظارت مردم بهترین وسیله‌ی حفظ از خطرات و مفاسد اجتماعی است. اکنون که نمی­توان در جوامع گسترده امروزی همچون دوران گذشته همه ابعاد اعمال قدرت را به طور مستقیم به مردم سپرد، لااقل باید قدرت نظارت بر زمامداران را با ابزار امروزی به مردم داد. در این میان رسانه­های جمعی نقش زبان گویای آحاد ملت را بازی می­کنند .می‌‌توان از تأثیرات اعمال حق نظارت رسانه­ها بر ثبات سیاسی  وافزایش سرمایه سیاسی به چهار شکل زیر سخن گفت:

الف) تغییر و تحول خواست‌های شهروندان

ب) تغییر و تحول در کارویژه­های دولتی

ج) تغییر در انسجام ایدئولوژیک

د) تغییر در الگوی ثبات سیاسی

 الف- تغییر و تحول خواست‌های شهروندان

اولین عامل محاسباتی در معادله بیان شده برای تعیین میزان سرمایه سیاسی در هر کشوری، مجموع خواست‌های شهروندان است که رسانه­ها می­توانند به شیوه­های گوناگون با ایجاد تغییر در گستره و یا اولویت هر خواست، نقش تعدیلی و یا شتاب دهنده ایفاء کنند.

۱- شتاب بخشی: رسانه­ها با اجرای کارویژه­هایی هم‌چون بررسی و نقد، تحقیق و تفحص و یا اطلاع رسانی مناسب می­توانند تصورات تازه­ای را از زندگی و سیاست نزد مخاطبان خود ایجاد کنند که دولت‌ها را مؤظف به برآوردسازی آنها ‌می‌کند. بدیهی است که در صورت کاستی نظام سیاسی برای همراهی با این جریان، شکاف بین خواست‌ها و کارویژه­ها بیشتر شده و سرمایه سیاسی به مخاطره می­­افتد. این سیاست از حیث محتوایی در حالت‌های مختلف می­تواند آثار مثبت و منفی به دنبال داشته باشد بدین ترتیب که:

- در الگوی ثبات سیاسی پویا، این کارویژه مثبت ارزیابی می‌شود.

- در الگوی ثبات سیاسی ایستا، مقدمه بروز بی ثباتی می­شود.

- در الگوی ثبات سیاسی کاذب، عامل بروز بحران می­شود.

- در مدل‌های بی‌ثباتی نیز اهتمام به این کارویژه در مجموع به بدتر شدن وضعیت ثبات سیاسی کشور منتهی می­شود.

2- تعدیل: رسانه­ها می­توانند با نظارت مؤثر خود بر امور و رفتارهای سیاسی در کشور نقش تعدیلی خود را با تحدید و یا حتی کاهش میزان خواست‌های مختلف شهروندان به نمایش بگذارند، بدین ترتیب که می‌توانند توقعات را با بیان واقعیت‌ها تعدیل کنند. بدیهی است که کاهش و یا حفظ سطح خواست‌ها در جامعه، شکاف را بین خواست‌ها و کارویژه­ها حاکم ساخته و یا حداقل از تعمیق آنها مانع گردد .

این عملکرد ممکن است از حیث محتوا مثبت و یا منفی باشد؛ بدین ترتیب که به جز الگوی ثبات سیاسی پویا که عملکرد فوق منجر به توقف روند ترقی جامعه می­‌شود و در نتیجه کلاً نقشی منفی به حساب می‌آید، در سایر الگوها آثار مثبتی به همراه دارد و به مثابه‌ی تلاش - کوتاه و یا میان مدت - در جهت حفظ ثبات سیاسی ارزیابی می‌شود.

 ب-  تغییر و تحول در کارویژه­های دولتی

رسانه­ها با نظارتی که بر عملکرد دولت‌مردان، نهادهای دولتی و بررسی و نقد آثار ناشی از آن دارند، می‌توانند تأثیراتی مشابه به آن چه برای خواست‌های شهروندی گفته شده، در حوزه ی کارویژه­های دولتی داشته باشند که هر یک ممکن است در درون الگوهای موجود از ثبات و بی ثباتی، آثار مثبت و یا منفی­ای را به دنبال آورد.

۱- اصلاح (Reform):

رسانه­ها می­توانند با بیان کاستی‌ها و ضعف‌های مدیران اجرایی و نقد سیاست‌های به اجرا آمده، ترتیبی در پیش گیرند تا برنامه­های دولتی متناسب با روند خواست‌های موجود در جامعه شود. کم و یا زیاد شدن وزارتخانه­ها، نهادها و بنیادها و یا تغییر در سیاست‌های کلان دولتی در زمینه تأمین نیازمندی‌های اولیه‌ی مردم و اصلاحاتی از این قبیل، می­تواند به شکاف خواست‌ها و کارویژه­ها غلبه کرده، آن را به حداقل ممکن برساند و زمینه‌ی بی‌ثباتی وکاهش سرمایه سیاسی را از بین ببرد. «اندی بارتن» از این عملکرد به مثابه فرایند تأسیس دولت خوب یاد کرده است که در پی اصلاح عملکردها و نهادها به‌وجود می­آید. این عملکردها ممکن است در کلیه الگوها، منشأ بروز آثار مثبت قلمداد شود، بدین ترتیب که در الگوی ثبات سیاسی پویا منجر به استمرار ثبات سیاسی شده است و در سایر الگوها نیز با توجه به سطح پایین­تر کارویژه­ها از خواست‌ها، می­تواند گام مثبتی در راه نیل به ثبات سیاسی ارزیابی شود. این که از نقد و بررسی و نظارت تمام عیار رسانه­ها بر نظام سیاسی حاکم همواره همچون یک پدیده مثبت ارزیابی می­شود، ناظر بر این بعد از تحلیل رسانه­ها است.

۲- متحول سازی تصویر مردم از کارایی نظام سیاسی:

رسانه­ها با توجه به رسالت اطلاع رسانی خود می­توانند تصویر مردم از میزان کارایی دولت را دستخوش تغییر کنند و متحول سازند. بنابراین هر چه این تصویر مثبت­تر و با دیدگاه خوشبینانه­تر طراحی شود، شکاف بی‌ثباتی در جامعه کمتر می‌شود و زمینه‌ی بروز بی‌ثباتی از بین می­رود. به همین خاطر است که در بعضی از کشورهای پیشرفته، در هر وزارتخانه، دفتر ویژه خبرنگاران مقیم آن وزارتخانه تأسیس شده است تا روند اطلاع رسانی هر چه سریع­تر و دقیق­تر انجام گیرد. لازم به ذکر است که در اینجا شاهد تفاوتی بین واقعیت‌ها و تصورها هستیم. بدین معنا که چه بسا رسانه­­ها بتوانند واقعیت‌ها را بهتر و یا بدتر از آن چه هستند، برای مردم به نمایش بگذارند که در هر دو حالت می­تواند تأثیر مستقیمی بر ثبات سیاسی داشته باشد. از این منظر دادن تصویری مثبت از کارویژه­های دولت در کلیه الگوها ممکن است عاملی در تثبیت وضعیت سیاسی و ارایه تلقی­ای منفی از آن و زمینه ساز بروز بی‌ثباتی سیاسی شود.

 ج- تغییر و تحول در انسجام ایدئولوژیک

 نحوه برخورد رسانه­ها با باورها و اعتقادات شهروندان و کارگزاران، تأثیر به‌سزایی در نتیجه‌ی معادله ثبات سیاسی وافزایش سرمایه سیاسی در هر جامعه می‌تواند داشته باشد. هر گونه برخوردی که در نهایت به بی‌اعتمادی مردم به ارزش‌ها و روی­گردانی آنها منجر شود، می­تواند تلاش‌های رسمی دولت را از ارزش واقعی­اش دور سازد و حتی دولت‌های کارآمد را با خطر بی‌ثباتی مواجه کند. در جهت عکس آن تقویت انسجام ایدئولوژیک و طرح مناسب و متناسب با باورها، می­تواند به جبران کاستی‌های احتمالی کمک کند و ثبات را در جامعه حفظ کند. این عملکرد چنانچه به شکل ایجابی صورت پذیرد، برای کل الگوها مثبت ارزیابی می­شود و عاملی در جهت حفظ ثبات سیاسی و یا ایجاد آن به‌شمار می­آید و اگر به‌صورت سلبی ایجاد شود منجر به زوال سیاسی و یا تشدید بی‌ثباتی در کشور خواهد شد. از این پدیده با نام تقویت وجدان جمعی نیز یاد شده است.

 د ـ تغییر و تحول در الگوی ثبات سیاسی

رسانه­ها می­توانند در کنار سایر بازیگران سیاسی، با تلاش در زمینه تحقق الگویی تازه از ثبات سیاسی، به کل جامعه خدمت کنند. به عبارت دیگر چه بسا جامعه در ظاهر به خاطر حاکمیت الگوی ثبات سیاسی ایستا و یا کاذب، نوعی ثبات سیاسی را بیازماید ولی چون این الگوها پایدار نیستند، رسانه­ها می­توانند با اعمال حق نظارت خود، آنها را به نمایش بگذارند و زمینه‌ی خروج از این الگوها و حاکمیت الگوی ثبات سیاسی پویا را فراهم سازد. در این حالت است که فعالیت‌هایی از قبیل بررسی، نقد و تجزیه و تحلیل خواست‌ها و کارویژه­ها به منظور شتاب بخشیدن به هر دوی آنها، اگرچه در وهله اول نوعی از بی ثباتی را دامن‌گیر جامعه ‌می‌کند، ولی از آن حیث که در نهایت الگوی ثبات سیاسی پویا را حاکم می‌سازد، مثبت ارزیابی می‌شود. بدیهی است که شکست در هدایت مؤثر فرایند انتقال، به معنای از کف دادن ثبات سیاسی موقت قبلی و افتادن در دام الگوهای بی‌ثباتی سیاسی خواهد بود که روی دیگر عملکرد رسانه­ها را تشکیل می­دهد. نتیجه آنکه، اعمال نظارت رسانه­ای می­تواند در چهار حوزه‌ی «خواست‌ها»، «کارکردها»، «انسجام ایدئولوژیک» و سرانجام «نوع الگوی ثبات سیاسی»، در کشور تأثیراتی داشته باشد. این تأثیرات با توجه به تفکیکی که از الگوهای مختلف ثبات و بی‌ثباتی بیان شد و این که جامعه در چه مراحلی از بی‌ثباتی است، مثبت و یا منفی ارزیابی می‌شود.

 

نتیجه گیری:

باتوجه به تاثیر گذاری فراوان رسانه های جمعی در زندگی امروز انسانها ،بدیهی است که عمده مفاهیم سیاسی واجتماعی تابعی از تحولات در این عر صه باشند.به معنای دیگر وقتی اهمیت رشد سرمایه اجنماعی وسیاسی در شکل گیرش روند توسعه پایدار در یک کشور روشن می شود اولین ومهمترین گزینه ی پیش رو برای رشد این دو مقوله در هر جامعه ای ارتقاکمی وکیفی رسانه های جمعی است. بر همین اساس است که نقش رسانه های جمعی در توسعه سرمایه سیاسی واجتماعی وبه دنبال آن ثبات پایدار وتوسعه روز افزون بی بدیل است.مادر این مقاله تلاش داشتیم ارتباط مستقیم میان افزایش سرمایه اجتماعی وسیاسی از یک طرف وثبات سیاسی وتوسعه پایدار  را نشان داده ومهمتر از آن نقش تاثیر گذار رسانه های جمعی در شکل گیری این ارتباط را روشن کنیم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 22:25  توسط لیلا - دانشجو90238055220236   |